دیدگاه‌ها برای قوانین استفاده از پهباد‌ها در ایران با karim

tehran0605450eote

در چند سال اخیر رشد و توسعه روزافزون استفاده از پهباد‌ها، درون‌ها و ربات‌های پرنده غیرنظامی در سرتاسر جهان و همچنین ایران بسیار چشمگیر بوده است. سرعت این اقبال عمومی به تکنولوژی تجهیزات پرنده به‌قدری زیاد بوده که در بسیاری از کشور‌های جهان هنوز هیچ قانون دقیق و روشنی برای استفاده از این تجهیزات وضع نشده است و امکان و قوانین استفاده از آن‌ها به‌صورت کاملا سلیقه‌ای و بدون هیچ راهکار مشخصی اعمال می‌شود.

خوشبختانه ایران یکی از کشور‌هایی است که به لطف پیگیری سازمان‌های مرتبط قوانین دقیق و شفافی را درباره استفاده از این تجهیزات وضع کرده است. این قوانین که بامطالعه قوانین مرتبط ICAO، قوانین هوایی ایالات‌متحده (FAA)، انگلستان (UKCAA)، استرالیا (CASA)، کانادا، ژاپن، ایتالیا، سوئد، و مشورت با صاحب‌نظران جهانی و متخصصان نظامی و غیرنظامی انجام‌شده است، نهایتاً به “نخستین پیش‌نویس مقررات بهره‌برداری از وسایل پرنده بدون سرنشین غیرنظامی” از سوی “اتحادیه صنایع هوایی و فضایی ایران” انجامیده است.

خوشبختانه قوانین وضع‌شده، نه‌تنها سخت‌گیرانه نیست، بلکه با شفاف‌سازی دقیقی که در تمامی قسمت‌های آن وجود دارد، به‌کارگیری ایمن این تجهیزات را ساده‌تر می‌کند. به‌طوری که استفاده عمومی از این تجهیزات توسط همکاران ما که از پهباد‌ها برای مقاصد تصویر‌برداری استفاده می‌کنند، در مورد تجهیزاتی مانند پهباد‌های Phantom DJI بسیار واضح و شفاف تعریف‌شده است. در پیش‌نویس این قانون، ارتفاع مجاز برای پرواز، شعاع عملیاتی، مراکزی که می‌بایست از ورود پهباد‌ها به آن‌ها خودداری کرد و همچنین محدودیت فاصله و دلیل این محدودیت، سرعت و وزن این تجهیزات، و شرایط متخصصینی که با این تجهیزات در ارتباط هستند کاملاً به‌دقت و با جزئیات، توضیح داده شده است.

برای جلوگیری از هرگونه سو تعبیر از این قوانین، مراجع هماهنگی برای استفاده از این تجهیزات برای هر نوع حریم در سرتاسر کشور مشخص شده است و به این ترتیب متخصصان پروازی می‌توانند پیش از پرواز به‌سادگی اقدام به دریافت مجوز پرواز کنند.

از نکات جالب در این قانون، آزاد گذاشتن افراد برای استفاده از تجهیزات پروازی در محدوده‌های بدون حریم است. در این پیش‌نویس، حتی شرایط پروازی و مرجع هماهنگی برای مناطق مرزی، خطوط انتقال نفت، پارک‌ها، فرودگاه‌ها و بسیاری از مناطق خاص دیگر نیز با دقت ذکر شده است که نشان از دوراندیشی مراجع موضع این قوانین دارد.

البته وجود قانون درباره پهبادها دیگر عذر و بهانه‌ای برای استفاده ناصحیح از این تجهیزات را باقی نمی‌گذارد. استفاده تجاری، ورود به حریم‌ها به‌صورت عمدی یا سهوی، استفاده از وسایل جانبی غیرمجاز، و بسیاری موارد دیگر به‌طور دقیق در قانون آورده شده و شرایط هرکدام با دقت توضیح داده شده است. بنابراین ممکن است برخی اماکن که تا پیش از این تصور می‌شد دارای حریم خاصی نیستند، جزو اماکن ممنوعه یا شرایط خاص قرار گیرند.

شرکت پیکسل به‌عنوان یکی از فروشندگان معتبر و باسابقه در رشته تجهیزات پروازی، وظیفه خود می‌داند برای نخستین بار این قوانین را در اختیار مشتریان خود و عموم کاربران قرار دهد  تا به این وسیله گامی هرچند کوتاه در مسیر شفاف‌سازی قوانین و آسودگی خاطر هم‌وطنان بردارد.

این پیش‌نویس هم‌اکنون به‌صورت یک فایل متنی (PDF) از روی وب‌سایت پیکسل قابل دریافت است. از آنجا که احتمالا ممکن است این پیش‌نویس  در آینده دچار تغییر شود، ما سعی می‌کنیم بلافاصله هر نوع تغییر در مفاد آن را به‌صورت اطلاعیه رسمی روی بلاگ پیکسل منتشر و خبررسانی کنیم.

برای دریافت فایل قوانین روی لینک زیر کلیک کنید.

Drone Laws

دیدگاه‌ها برای مقایسه Nikkor DX 35mm f/1.8G و Nikkor 50mm f/1.8G با حمید راستین

لنزهای پرایم لنزهایی هستند که دارای فاصله‌ی کانونی ثابت بوده و امکان زوم ندارند. فاصله‌ی کانونی ثابت بدین معنا‌ست که برای تنظیم کادربندی سوژه‌تان باید به سوژه نزدیک یا دور شوید. این کار شاید به‌راحتی یکجا ایستادن و زوم کردن با یک لنز زوم نباشد و ممکن است در بعضی موارد اصلاً امکان نزدیک شدن به سوژه وجود نداشته باشد (مانند عکاسی حیات‌وحش یا عکاسی ورزشی که محدودیت‌هایی در میزان نزدیک شدن به سوژه وجود دارد)؛ اما درعین‌حال این لنزها ویژگی‌هایی دارند که آن‌ها را بسیار کاربردی و در میان عکاسان محبوب می‌کند. اولین و مهم‌ترین ویژگی، سبک‌تر بودن آن‌ها به نسبت لنزهای زوم است. دومین ویژگی مهم آن‌ها دهانه‌ی دیافراگم بسیار باز آن‌ها است که آن‌ها را برای عکاسی در نور کم و عکاسی پرتره بسیار مناسب می‌کند. همچنین، لنزهای پرایم به علت ساختار ساده‌تری که دارند معمولاً بسیار کوچک و سبک هستند که حمل آن‌ها را آسان‌تر می‌کند. علاوه بر این‌ها، بااینکه این لنزها خیلی گران‌قیمت نیستند، اما معمولاً از کیفیت و شارپنس بسیار خوبی برخوردارند. تمام این ویژگی‌ها باعث می‌شود که لنزهای پرایم برای عکاسان تازه‌کاری که بودجه‌ی زیادی ندارند ازجمله بهترین انتخاب‌ها باشند.
در این مطلب به بررسی و مقایسه‌‌ی دو لنز پرایم محبوب نیکون می‌پردازم که انتخاب اول خیلی از عکاسانی است که به دنبال لنزی بهتر از لنز کیت دوربین خود هستند و درعین‌حال نمی‌خواهند حساب بانکی‌شان را برای خرید یک لنز خالی کنند. این دو لنز AF-S Nikkor 50mm f/1.8G و AF-S DX Nikkor 35mm f/1.8G هستند. قبل از بررسی این دو لنز نیکون، باید چند نکته‌ی مهم را یادآوری کنم که منجر به رفع ابهامات و سؤالات احتمالی خواهد شد.
اول اینکه لنز 50mm نیکون برای DSLR های فرمت FX نیکون که همان فول‌فریم‌های این شرکت هستند ساخته‌شده است؛ اما لنز 35mm نیکون مخصوص DSLR های فرمت DX نیکون است که شامل بدنه‌هایی با سنسور کراپ (مانند D5500 و D7200) می‌شود. بااین‌حال، هردوی این لنزها ازنظر نوع مانت یکی هستند و قابل‌استفاده بر روی هرکدام از DSLR های نیکون می‌باشند. البته قرارگیری این لنزها بر روی دوربینی با فرمتی غیر از فرمت اصلی آن‌ها تغییراتی را در زاویه‌ی دید به وجود می‌آورد. اگر از لنز 50mm نیکون که برای فرمت FX ساخته‌شده بر روی دوربینی مانند D7200 که دارای سنسور کراپ است استفاده کنید، این لنز زاویه‌ی دیدی برابر با 75mm خواهد داشت. علت این امر وجود سنسور کوچک‌تر در دوربین D7200 است که دارای ضریب کراپ 1.5 است (50×1.5 =75)؛ بنابراین، فاصله‌ی کانونی هر لنز FX بر روی بدنه‌ی کراپ (DX) باید در ضریب کراپ سنسور آن دوربین ضرب شود تا زاویه‌ی دید آن لنز را مشخص کند. البته، نکته‌ای که خیلی‌ها (حتی بعضی عکاسان حرفه‌ای) از آن غافل می‌شوند این است که به‌جز فاصله‌ی کانونی، گشودگی دهانه‌ی دیافراگم هم باید در این ضریب کراپ ضرب شود؛ بنابراین، لنز 50mm f/1.8 بر روی بدنه‌ی کراپ نیکون به یک لنز 75mm f/2.7 تبدیل می‌شود. به همین منوال، اگر لنز 35mm f/1.8 را که برای فرمت DX ساخته‌شده بر روی DSLR های فول‌فریم نیکون قرار دهید، این دوربین‌ها به‌طور خودکار به حالت کراپ 1.5 سوئیچ می‌کنند؛ چراکه در غیر این صورت در عکس‌های گرفته‌شده، صحنه‌ی ثبت‌شده در درون یک دایره‌ در وسط تصویر که دورتادور آن سیاه است نمایش داده می‌شود؛ بنابراین، دوربین با رفتن به حالت کراپ 1.5 به‌طور خودکار آن قسمت سیاه‌رنگ را حذف می‌کند. با این کار هم لنز 35mm f/1.8 به لنز 52.5mm f/2.7 تبدیل می‌شود. اهمیت این مسئله در این است که بسیاری تغییر دهانه‌ی دیافراگم در این محاسبات را در نظر نمی‌گیرند. دیافراگم f/2.7 تقریباً 1 استاپ از f/1.8 بسته‌تر است و این یعنی دیگر نمی‌توان عمق میدان کم f/1.8 را از هرکدام از این ترکیب‌ها انتظار داشت.

35mm 2

نکته‌ی دوم در مورد لنز AF Nikkor 50mm f1.8D است. این لنز هم فاصله‌ی کانونی و گشودگی دهانه‌ی دیافراگم یکسان با لنز AF-S Nikkor 50mm f/1.8G دارد؛ اما دارای موتور فوکوس خودکار داخلی نیست و برای فوکوس خودکار به بدنه‌ای که دارای موتور فوکوس خودکار باشد نیازمند است. DSLR های با سنسور کراپ نیکون، به‌جز D7100 و D7200، دارای موتور فوکوس خودکار درون بدنه نیستند؛ بنابراین، اگر یکی از دوربین‌های کراپ سطح مبتدی و متوسط نیکون (سری D3XXX و D5XXX) رادارید برای استفاده از فوکوس خودکار حتماً باید از مدل G لنز 50 میلی‌متری نیکون استفاده کنید.
و آخرین نکته این است که بررسی و مقایسه‌ای که در ادامه خواهد آمد بر اساس تست‌های انجام‌شده توسط وب‌سایت معتبر تست لنز و دوربین‌های دیجیتال DXOMark.com است. این شرکت برای بررسی عملکرد لنزها، آن‌ها را بر روی چندین بدنه‌ی مختلف قرار می‌دهد و نتایج تست‌ها را در پنج زمینه‌ی شارپنس، اعوجاج تصویر (distortion)، میزان انتقال نور (transmission)، تیرگی گوشه‌های تصویر (vignetting) و خطای رنگی (chromatic aberration) منتشر می‌کند. ازاین‌رو عملکرد هر لنز به بدنه‌ای که بر روی آن قرار می‌گیرد هم‌بستگی دارد. در اینجا، سعی بر آن است که تا مهم‌ترین ویژگی هر لنز، یعنی میزان شارپنس آن، بر روی چندین بدنه‌ی مختلف موردبررسی و مقایسه قرار داده شود.

شارپنس
سایت DXOMark.com در سال 2012 معیار جدیدی با عنوان مگاپیکسل ادراکی (perceptual megapixels) را برای ارزیابی شارپنس لنزهای دوربین‌های دیجیتال ارائه کرد. این معیار جدید بسیار قابل‌درک‌تر و ملموس‌‌تر از معیارهای پیچیده‌ای است که در علم اپتیک استفاده می‌شود و همچنین در آن ویژگی شارپنس لنز از زاویه‌ی دید انسان موردبررسی قرار می‌گیرد. مگاپیکسل ادراکی (به‌اختصار P-Mpix) درواقع میزان رزولوشن و جزئیات تصویری است که از ترکیب یک لنز و دوربین تولید می‌شود. هرچند که رزولوشن عکس‌های هر دوربین (سایز آن‌ها) ثابت است و در مشخصات هر دوربینی آمده است؛ اما رسیدن به این مقدار رزولوشن تنها به‌شرط استفاده از لنزهای بی‌نقص امکان‌پذیر است؛ اما در عمل، هیچ لنزی بی‌نقص نیست و برای همین میزان رزولوشن و جزئیات واقعی که از یک دوربین به دست می‌آید همواره کسری از کل رزولوشن سنسور تصویر آن دوربین است. با یک مثال این مفهوم را بیشتر توضیح می‌دهم. دوربین فوجی فیلم X100T را (که پیش‌تر در مطلبی جداگانه آن را با دوربین سونی RX100 IV مقایسه کرده بودم) در نظر بگیرید. این دوربین سایز APS-C دارای سنسور تصویر 16 مگاپیکسلی و لنز ثابت 23 میلی‌متری است. تلفن هوشمند سامسونگ S6 هم دارای دوربین 16 مگاپیکسلی و البته سنسور تصویر بسیار کوچک‌تر است. بااینکه هردوی این‌ها قادر به تولید عکس‌هایی با سایز یکسان (16 میلیون پیکسل) هستند هیچ‌کس نمی‌تواند کیفیت عکس‌های سامسونگ S6 را با این دوربین فوجی برابر بداند! درواقع بر همگان واضح است که دوربین فوجی عکس‌های بسیار باکیفیت‌تری می‌گیرد. یک دلیل اصلی آنکه عکس‌های دوربین فوجی را «باکیفیت‌تر» می‌دانیم وجود جزئیات (و نه اندازه‌ی عکس) بیشتر در تصاویر ثبت‌شده با این دوربین است که هم به خاطر سایز بسیار بزرگ‌تر سنسور تصویر آن و هم به سبب استفاده از لنز بسیار باکیفیت‌تر در این دوربین است؛ بنابراین، مگاپیکسل ادراکی میزان جزئیات و رزولوشن واقعی‌ای را که از ترکیب یک لنز و دوربین به دست می‌آید نشان می‌دهد که در تئوری و در صورت بی‌نقص بودن لنز برابر با رزولوشن تصویر آن دوربین است. هرچند این مفهوم در ابتدا شاید کمی پیچیده و درک آن سخت به نظر آید؛ اما در صورت درک درست می‌تواند دید عکاسان را در مورد انتخاب یک لنز (و البته دوربین) تغییر دهد و به انتخاب‌های بسیار هوشمندانه‌تر از طرف آن‌ها منجر شود.
بعدازاین مقدمه باید عرض کنم که میزان شارپنس یک لنز/دوربین که بر اساس مگاپیکسل دریافتی بیان می‌شود در سایت DXOMark بدین روش محاسبه می‌شود. ابتدا برای هر فاصله‌ی کانونی لنز (در لنزهای زوم) میزان شارپنس در تمام اعداد f آن لنز سنجیده می‌شود، سپس بالاترین شارپنسی که در هر فاصله‌ی کانونی در مقایسه‌ی تمام اعداد f به دست می‌آید تعیین می‌شود. در آخر، میانگین بالاترین شارپنس تمام فواصل کانونی محاسبه‌شده و به‌عنوان شارپنس کل لنز نمایش داده می‌شود؛ بنابراین، این عدد میانگین می‌تواند نماینده‌ی خوبی از عملکرد یک لنز در تمام فواصل کانونی‌اش باشد.

50mm f1.8

در جدول زیر، عملکرد هر دو لنز 50 میلی‌متری و 35 میلی‌متری نیکون را بر روی بدنه‌های مختلف نیکون ازلحاظ شارپنس تصویر آورده‌ام. به یاد داشته باشید که لنز 50 میلی‌متری برای فرمت FX نیکون است و بر روی بدنه‌های DX این شرکت زاویه‌ی دید متفاوتی خواهد داشت. همچنین ازآنجایی‌که قرار دادن لنز DX بر روی دوربین‌های فرمت FX غیر‌منطقی است و باعث افت کیفیت تصویر می‌شود، در سایت DXOMark هم لنزهای DX با بدنه‌های FX تست نشده‌اند؛ بنابراین در جدول زیر جایی که این تست‌ها در مورد لنز 35mm صورت نگرفته با علامت ستاره (*) مشخص‌شده است.
شارپنس

[styled_table]

[/styled_table] انتقال نوردر جدول بالا، به‌جز سه فول‌فریم D800‏، D800E و D810 که 36 مگاپیکسلی هستند مابقی دوربین‌ها از سنسور 24 مگاپیکسلی استفاده می‌کنند. ناگفته پیداست که هیچ‌کدام از دو لنز مورد مقایسه شارپنس کافی برای استفاده از تمام رزولوشن سنسور تصویر دوربین‌هایی که برایشان ساخته‌شده‌اند را ندارند؛ اما بااین‌حال و با در نظر گرفتن قیمت بسیار ارزان آن‌ها، هر دو لنز بسیار شارپ ارزیابی می‌شوند و احتمالاً این بیشترین میزان شارپنسی است که با لنزی با این قیمت می‌توان بدان دست‌یافت. برای درک بهتر کیفیت این دو لنز کافی است شارپنس این دو لنز را با شارپنس لنز کیت 18-55 f/3.5-5.6G ED II AF-S DX Nikkor مقایسه کنید که بر روی دوربین D7100 تنها 8 مگاپیکسل ادراکی است.
یک نکته‌ی جالبی که در اینجا شایان‌ذکر است تأثیری است که سنسور تصویر بر میزان مگاپیکسل ادراکی می‌گذارد. تنها تفاوت دوربین D800 و D800E حذف اثر فیلتر اپتیکال low pass در دومی است. این فیلتر به‌طور سنتی برای کاهش مشکل moire و aliasing در تصاویر، بر جلوی سنسور تصویر اکثر دوربین‌های دیجیتال قرار داده‌شده است و کاری که انجام می‌دهد این است که کمی تصویر را تار می‌کند تا اثر moire از بین برود. این تصویر تار شده بعداً درون دوربین به‌صورت دیجیتالی دوباره شارپ می‌شود؛ اما در خلال این فرایند کمی از رزولوشن (شارپنس) تصویر کاسته می‌شود. حذف این فیلتر در دوربین D800E باعث افزایش شارپنس عکس‌های گرفته‌شده با این دوربین به میزان 7 مگاپیکسل ادراکی شده است که این میزان بسیار قابل‌توجه است. این تفاوت در شارپنس را بین دو دوربین D7000 و D7100 هم می‌توانید مشاهده کنید. دوربین D7100 برخلاف D7000 فاقد فیلتر low pass است و در نتیجه‌ با لنزی یکسان می‌توان تا 4 مگاپیکسل ادراکی رزولوشن بیشتری از این دوربین به دست ‌آورد. هرچند که سنسور به‌کاررفته در D7100 هم دچار تغییراتی شده اما مطمئناً درصد زیادی از این افزایش شارپنس را باید به‌حساب حذف فیلتر low pass قرار دهیم.

50mm on D810

میزان انتقال نور
این معیار مربوط است به عملکرد لنز در انتقال نور از صحنه‌ای که از آن عکس گرفته می‌شود به سنسور تصویر دوربین. در یک لنز بی‌نقص، تمام نوری که وارد لنز می‌شود بدون کاستی از آن عبور کرده و به سنسور تصویر می‌رسد؛ اما در عمل این اتفاق نمی‌افتد و مقداری از نور توسط المان‌های شیشه‌ای لنز بازتابیده یا جذب می‌شود. هرچه تعداد المان‌های یک لنز بیشتر باشد میزان انتقال نور آن نیز کاهش می‌یابد. واحدی که برای این ویژگی لنز بکار می‌رود Tstop است که معادل همان f استاپ لنز است. برای مثال اگر لنزی دارای حداکثر گشودگی دهانه‌ی دیافراگم f/1.8 باشد و عدد Tstop آن برابر 2.2 باشد، یعنی حداکثر میزان نوری که این لنز می‌تواند از خود عبور دهد برابر با لنزی است که دارای f/2.2 است. این بدین معناست که 2/3EV نور کمتری به سنسور می‌رسد. این مسئله تأثیر غیرمستقیمی بر روی کیفیت عکس‌ها دارد. برای جبران کاهش نوری که به سنسور می‌رسد یا باید سرعت شاتر کاهش یابد و یا حساسیت ISO افزایش یابد که در مورد دوم می‌تواند باعث افزایش نویز در تصاویر شود. در این زمینه لنزهای زوم به علت داشتن المان‌های درون لنز بیشتر از لنزهای پرایم عملکرد ضعیف‌تری دارند.
در جدول زیر عملکرد دو لنز 35mm و 50mm نیکون درزمینه‌ی انتقال نور برحسب Tstop آورده شده است. هرچه این مقدار به حداکثر گشودگی دهانه‌ی دیافراگم این دو لنز که 1.8 است نزدیک‌تر باشد به معنی عملکرد بهتر در این زمینه است.

[styled_table]

[/styled_table] همان‌طور که در جدول بالا مشاهده می‌کنید، هر دو لنز نیکون در این معیار عملکرد بسیار خوبی دارند. لنز 50mm نیکون بر روی بدنه‌های FX نیکون تنها به میزان 1/3EV کاهش انتقال نور دارد که تقریباً نا‌محسوس است. همین لنز بر روی بدنه‌های فرمت DX هم تقریباً عملکرد یکسانی دارد و تنها زمانی که بر روی D5200 قرار گیرد تا 2/3EV کاهش انتقال نور دارد که آن‌هم در حد نرمال و کاملاً قابل‌قبول است. بازهم برای آنکه بهتر مشخص شود این دو لنز در این زمینه چقدر از لنزهای دیگر بهتر هستند، لنز کیت 18-55mm f/3.5-5.6 نیکون را در نظر بگیرید که بر روی بدنه‌ی D7100 دارای 4.9 Tstop است! این یعنی تقریباً 1 استاپ کامل کاهش انتقال نور به سنسور که میزان زیادی است. لنز 35mm فرمت DX هم بر روی بدنه‌های DX نیکون عملکردی بسیار خوب و مشابه لنز 50mm نیکون دارد؛ بنابراین، ازلحاظ میزان انتقال نور هر دو لنز بسیار خوب عمل می‌کنند.

اعوجاج تصویر
این معیار عملکرد لنز، میزان اعوجاج یا همان exaggeration به وجود آمده در تصاویر که ناشی از شکست نور در لنز است را نشان می‌دهد. لنزهای زوم در فاصله‌ی کانونی far-reaching خود اعوجاج از نوع خمره‌ای (barrel distortion) و در فواصل کانونی tele اعوجاج از نوع بالشتک سوزنی (pincushion distortion) دارند. در تصویر زیر اثری که این دو نوع اعوجاج برعکس‌ها می‌گذارند به شکلی اغراق‌شده نشان داده‌شده است. سایت DXOMark هر دو نوع اعوجاج را در نظر گرفته و اعوجاج کل یک لنز را با محاسبه‌ی میانگین آن در تمام فواصل کانونی آن لنز به‌صورت یک درصد بیان می‌کند. عدد 0 به معنی عدم وجود اعوجاج و 1% به معنی اعوجاج زیاد است. معمولاً اعوجاج بیش از 0.2% در تصاویر محسوس است.

Distortion Kinds

لنز 50mm نیکون بر روی بدنه‌های FX این شرکت اعوجاجی برابر با 0.4% دارد که برای یک لنز نرمال کمی زیاد است اما بیش‌ازحد نیست. همین لنز بر روی بدنه‌های DX نیکون اعوجاج کمتری به میزان 0.2% نشان می‌دهد. علت این امر این است که این لنز بر روی بدنه‌های کراپ نیکون به یک لنز تقریباً تله‌ی 75 میلی‌متری تبدیل می‌شود و درنتیجه اعوجاج خمره‌ای در آن کاهش می‌یابد.
لنز 35mm نیکون بر روی بدنه‌های DX اعوجاجی برابر با 0.5% دارد که با توجه به واید بودن این لنز قابل‌قبول است. در نظر داشته باشید که تقریباً تمام لنزهای واید دارای اعوجاج خمره‌ای هستند و این مسئله‌ی عجیبی نیست. همچنین، با استفاده از نرم‌افزارهایی مانند adobe camera tender و با انتخاب پروفایل این دو لنز می‌توان به‌طور خودکار و به‌راحتی اعوجاج به وجود ‌آمده در تصاویر آن‌ها را اصلاح کرد؛ بنابراین، هردوی این لنزها از این نظر عملکرد قابل‌قبولی دارند و میزان اعوجاجشان نگران‌کننده نیست.

خطای رنگی
خطای رنگی در تصاویر براثر عدم توانایی لنز در انطباق رنگ‌های نور شکست‌یافته در محل همگرایی‌شان به وجود می‌آید. خطای رنگی معمولاً به شکل حاشیه‌های باریک رنگی (اکثراً آبی، آبی متمایل به سبز (cyan) یا بنفش) در مرزهای بین نقاط روشن و تاریک (مانند لبه‌ی ساختمان‌ها در مقابل آسمان صاف آفتابی) تصویر نمایان می‌شود. در تصویر زیر، خطای رنگی در اطراف تنه‌ی درختان و شاخ و برگ‌هایشان مشخص است که البته در نسخه‌ی corrected این عکس با کمک adobe camera tender اصلاح‌شده است. برای تست این خطای لنز، DXOMark میزان خطای نوری را برای بازترین دیافراگم ممکن همه‌ی فواصل کانونی یک لنز اندازه گرفته و میانگین آن را محاسبه می‌کند. این معیار برحسب میکرون (1/1000 میلی‌متر) بیان می‌شود و در بهترین حالت برابر صفر است. خطای رنگی 5 میکرون محسوس بوده و در اکثر دوربین‌ها به‌اندازه‌ی یک پیکسل است. اگرچه در این معیار حداکثری وجود ندارد، اما خطای رنگی 30 میکرون بسیار زیاد محسوب می‌شود.

CA

لنز 35mm نیکون بر روی بدنه‌های DX دارای خطای رنگی 13 میکرونی است که میزان خیلی زیادی نیست و کاملاً قابل‌قبول است. البته این میزان برای بازترین دیافراگم این لنز (f/1.8) است و با بستن دیافراگم در استاپ‌های بعدی به میزان خطای رنگی افزوده می‌شود. لنز 50mm نیکون بر روی بدنه‌های FX دارای خطای رنگی 8 میکرونی است که حاکی از عملکرد بسیار خوب این لنز در این زمینه است.
نکته‌ای که در اینجا باید بدان توجه کنید این است که تمام لنزها از گران‌ترین تا ارزان‌ترین آن‌ها کم یا زیاد دچار این مشکل هستند. اگرچه دقت در انتخاب لنزی که خطای رنگی خیلی زیادی نداشته باشد امری منطقی است، اما وسواس بیش‌ازحد در این مورد کاملاً غیرضروری است؛ مخصوصاً که این مشکل در مرحله‌ی پردازش عکس‌ها در adobe camera tender یا lightroom تقریباً به‌طور کامل قابل‌رفع است.

تیرگی گوشه‌های تصویر
یکی دیگر از ایرادات اپتیکی لنزها مشکل تیرگی گوشه‌های تصویر مخصوصاً در فواصل کانونی بسیار کم و در دیافراگم‌های باز است. اگرچه این مشکل علل مختلفی دارد، اما بخشی از آن مربوط به لنز می‌شود که به آن visual vignetting می‌گویند. در تیرگی اپتیکی، سایه‌ی المان‌های بالایی لنز بر روی المان‌های پایینی می‌افتد و باعث کاهش انتقال نور در گوشه‌های تصویر می‌شود. در تصویر زیر، همان‌طور که مشاهده‌ می‌کنید، گوشه‌های تصویر بخصوص در آسمان تیره‌تر از مرکز آن است. این نوع تیرگی معمولاً با بستن دیافراگم تا چند استاپ بسیار کاهش‌یافته و درنهایت از بین می‌رود. برای محاسبه‌‌ی این معیار کیفیت لنز، DXOMark برای هر فاصله‌ی کانونی لنز، میزان کاهش نور را بر اساس EV (استاپ نوری) در بازترین دیافراگم محاسبه کرده و در آخر میانگین آن‌ها را به‌عنوان نمره‌ی کل آن لنز بیان می‌دارد.

OLYMPUS DIGITAL CAMERA

لنز 35mm نیکون بر روی بدنه‌های DX نیکون در f/1.8 دارای -0.9EV تیرگی در گوشه‌های تصویر است. این بدین معنا‌ست که در این گشودگی دهانه‌ی دیافراگم، گوشه‌های تصویر تقریباً 1 استاپ پایین‌تر از میزان نوردهی است که برای سوژه انتخاب‌شده است. با بستن دهانه‌ی دیافراگم تا f/4 این تیرگی بسیار کاهش‌یافته و در f/5.6 کاملاً از بین می‌رود.
لنز 50mm نیکون بر روی بدنه‌های FX این شرکت دارای تیرگی -1.7EV است که میزان تقریباً زیادی است. البته در این لنز هم با بستن دیافراگم تا f/5.6 تقریباً هیچ تیرگی محسوسی در گوشه‌های تصویر باقی نخواهد ماند؛ اما اگر از این لنز بر روی بدنه‌های DX نیکون استفاده شود، ازآنجایی‌که گوشه‌های تصویر کراپ شده و عملاً این لنز به یک لنز 75mm تبدیل می‌شود، میزان تیرگی گوشه‌های تصویر هم بسیار کاهش‌یافته و به مقدار -0.8EV می‌رسد. همچنین در این حالت، در f/2.8 تیرگی گوشه‌های تصویر به‌طور کامل از بین می‌رود.
لنز 35mm نیکون در این زمینه عملکرد خوبی دارد و نمره‌ی قبولی می‌گیرد. لنز 50mm نیکون بر روی بدنه‌های فول‌فریم عملکرد خیلی خوبی ندارد و برای کاربری بهتر شاید مجبور شوید تا حداقل 1 استاپ دیافراگم را ببندید؛ اما همین لنز بر روی یک بدنه‌ی DX نیکون عملکرد بسیار خوبی دارد و گوشه‌های تصویر را خیلی کم تیره می‌کند. مشکل تیرگی گوشه‌های تصویر هم ازجمله نواقصی است که کم‌وبیش در بیشتر لنزها، مخصوصاً لنزهای بسیار واید و سریع (دارای حداکثر گشودگی دهانه‌ی دیافراگم خیلی زیاد)، وجود دارد. خوشبختانه، همانند مشکل خطای رنگی و اعوجاج، تیرگی گوشه‌های تصویر هم در پردازش‌های عکس‌های tender در نرم‌افزارهایی نظیر adobe camera tender و lightroom قابل‌رفع است. هرچند که اگر تیرگی بیش‌ازحد باشد ممکن است افزایش روشنایی گوشه‌های تصویر در این نرم‌افزارها (مخصوصاً در عکس‌هایی که با ISO بالا گرفته‌شده‌اند) باعث افزایش نویز در گوشه‌های تصویر هم بشود.

نتیجه‌گیری
با توجه به مواردی که در بالا در مورد این دو لنز موردبررسی و مقایسه قرار گرفت، هر دو لنز با توجه به قیمت بسیار مقرون‌به‌صرفه‌ای که دارند و کیفیت مناسبی که ارائه می‌دهند از بهترین انتخاب‌های عکاسان نوپا برای شروع عکاسی هستند. اگر بدنه‌ی DX نیکون رادارید، از لنز 50mm نیکون می‌توانید به‌عنوان یک لنز پرتره خوب برای شروع کار عکاسی استفاده کنید. همچنین، ازآنجایی‌که این لنز برای بدنه‌های FX ساخته‌شده است، در آینده و در صورت خرید یک بدنه‌ی فول‌فریم نیکون، می‌توانید از آن بر روی دوربین جدیدتان ‌هم استفاده کنید.
لنز 35mm نیکون بر روی بدنه‌های DX، دارای زاویه‌ی دید معادل زاویه‌ی دید لنز نرمال بر روی بدنه‌های FX است؛ بنابراین، از این لنز می‌توانید هم برای عکاسی منظره و هم تا حدی پرتره استفاده کنید. همچنین، زاویه‌ی دید نرمال و دهانه‌ی دیافراگم بسیار باز این لنز آن را برای فیلم‌برداری و بخصوص فیلم‌برداری در شب یا محیط‌های کم‌نور بسیار مناسب می‌کند.

دیدگاه‌ها برای تفاوت فیلمبرداری با DSLRها و Camcorderها با حمید راستین

در سالهای اخیر‏،‏‏‏ًٌٌٌََّ فیلمبرداری با دوربین‌های عکاسی DSLR بسیار باب شده ‌است و فیلمسازان از این دوربین‌ها در پروژه‌های مختلفی از ساخت فیلمهای کوتاه و مستند گرفته تا فیلم‌های بلند سینمایی بهره‌ می‌برند. شاید برای خیلی‌ها این سوال پیش آمده ‌باشد که چرا این دوربین‌ها که در اصل برای عکاسی ساخته شده‌اند اینقدر برای فیلمبرداری مورد استفاده قرارمی‌گیرند؟ در این مطلب ضمن بررسی تفاوت‌های دوربین‌های DSLR و دوربین‌های مخصوص فیلمبرداری (camcorders)  به این سوال پاسخ خواهم داد.

در اینجا مقصود از camcorderها دوربین‌های مخصوص فیلمبرداری است که در رده‌ای بالاتر از دوربین‌های فیلمبرداری خانگی قرار می‌گیرند، اما با دوربین‌های سینمایی کاملاً متفاوت هستند. ممکن است در جاهای مختلف از عنوان دوربین‌های فیلمبرداری حرفه‌ای در مورد آنها استفاده شود که بیشتر برای ایجاد تمایز بین این رده از دوربین‌ها و دوربین‌های در اصطلاح handycam خانگی است. اهمیت این مطلب از آنجایی است که رده‌ی دیگری از دوربین‌های فیلمبرداری سینمایی (دوربین‌هایی نظیر Canon EOS C100 یا Sony FS7) وجود دارد که بسیار گران‌قیمت‌تر هستند و از لحاظ امکانات هم با camcorderهای حرفه‌ای تفاوت‌های بسیاری دارند!

عمق میدان و عملکرد در ISOهای بالا

مهمترین تفاوت بین این دو نوع دوربین، که عمده برتری دوربین‌های DSLR هم بشمار می‌رود، اندازه‌ی سنسور تصویر در آنها است. دوربین‌های DSLR در دو نوع متداول فول فریم و سایز APS-C تولید می‌شوند که دارای سنسورهایی بسیار بزرگ‌تر از سنسورهای تصویر به‌کا‌ررفته در دوربین‌های فیلمبرداری معمول (camcorder) هستند. اندازه‌ی بسیار بزرگتر سنسور تصویر در دوربین‌های DSLR باعث می‌شود تا با لنز‌هایی با مشخصات برابر با دوربین‌های فیلمبرداری به عمق میدان بسیار کمتری دست‌یافت. عمق میدان کم باعث می‌شود تا فیلمساز بتواند با محوکردن پس‌زمینه تأکید بیشتری بر روی سوژه داشته‌ باشد. این امر سبب می‌شود که فیلم گرفته ‌شده در اصطلاح سینمایی‌تر جلوه کند، چرا که در اکثر فیلم‌های سینمایی از این تکنیک استفاده می‌شود. همین امکان دستیابی به عمق میدان کم با صرف هزینه‌ای بسیار پایین‌تر از خرید دوربین‌های حرفه‌ای و بسیار گران‌قیمت سینمایی دلیل اصلی بسیاری از فیلمسازان مستقل برای استفاده از دوربین‌های DSLR در ساخت فیلم‌هایشان است.

DOF

سنسور بزرگتر یک مزیّت دیگر هم برای این دوربین‌ها به همراه داشته ‌است و آن امکان فیلمبرداری در نور کم و در ISOهای بالا است. البته، از این لحاظ بین دوربین‌های مختلف DSLR تفاوت‌هایی وجود دارد و همگی در یک سطح نیستند. برای مثال، دوربین کانن 5D Mark III که یک DSLR فول‌ فریم است در فیلمبرداری در نور کم عملکرد بسیار خوبی دارد و نویز کمی در فیلم‌ها ایجاد می‌کند؛ اما دوربین کانن 700D که یک DSLR سایز APS-C است در نور کم و ISOهای بالا به هیچ وجه عملکرد مشابه 5D Mark III را ندارد و نویز بیشتری را در فیلم‌ها ایجاد می‌کند.

سنسور‌های تصویر کوچک بکار رفته در camcorderها عمق میدان بسیار بیشتری را ایجاد می‌کنند که جدا کردن سوژه از پس‌زمینه را دشوار می‌کند. همچنین، در نور کم و ISOهای بالا هم اکثر این دوربین‌ها به نسبت دوربین‌های DSLR نویز بیشتری را در فیلم‌های ضبط‌ شده ایجاد می‌کنند که البته در این زمینه عملکردی تقریباً مشابه با دوربین‌های DSLR سایز APS-C دارند.

قابلیّت تعویض لنز

changing-lens-4

یک برتری دیگر دوربین‌های DSLR در مقابل camcorderها این است که برای مقاصد متفاوت فیلمبرداری می‌توان لنز دوربین را براحتی تعویض کرد و همچنین این بدین معنی است که امکان استفاده از لنز‌های سینمایی بسیار باکیفیت ساخت شرکت‌هایی نظیر زایس نیز وجود دارد. هرچند که اکثر camcorderها دارای لنزهای زوم غیر قابل تعویض هستند که فاصله‌ی کانونی خوبی را از واید تا تله پوشش می‌دهند؛ اما این لنز‌ها کیفیت اُپتیکی لنز‌های حرفه‌ای‌تر دوربین‌های DSLR را ندارند! در اکثر آنها دیافراگم لنز ثابت نیست و با زوم کردن دریچه‌ی دیافراگم نیز تا چند استاپ بسته می‌شود. همچنین دستیابی به فواصل کانونی سوپر واید و افکت fish eye هم با این لنز‌ها ناممکن است. بنابراین، استفاده از دوربین‌های DSLR دست فیلمسازان را برای انتخاب بین انواع لنز با مشخصات متفاوت باز ‌خواهدگذاشت، در حالی که فیلمساز در صورت استفاده از دوربین‌های فیلمبرداری به یک لنز با مشخصات ثابت محدود می‌شود.

امکانات ضبط صدا

تا اینجا دوربین‌های DSLR دو برتری مهم داشتند که باعث جذب بسیاری از فیلمسازان مستقل برای رسیدن به تصویری سینمایی می‌شد؛ اما در مورد امکانات ضبط صدا، برتری از آن دوربین‌های فیلمبرداری است. البته تعجّبی هم ندارد، برخلاف DSLRها، این دوربین‌ها مخصوص ضبط فیلم ساخته ‌شده‌اند و باید امکانات ضبط صدای خوبی را هم ارائه دهند. اکثر این دوربین‌ها علاوه بر میکروفون‌های داخلی بهتری که برای ضبط صدا دارند، دارای درگاه XLR هم می‌باشند که درگاه استاندارد حرفه‌ای برای اتصال میکروفون به دوربین است. همچنین، امکان تنظیم سطح (level) صدا و مانیتورینگ صدا (از طریق اتصال هدفون به دوربین) هم در اکثر camcorderهای حرفه‌ای وجود دارد.

xa25_feature_16

در مقابل، بسیاری از دوربین‌های DSLR (مخصوصاً DSLRهای سطح مبتدی و متوسط) دارای درگاه اتصال میکروفون خارجی نیستند و آنهایی هم که این امکان را دارند از درگاه استریوی 3.5 میلیمتری استفاده می‌کنند که استحکام درگاه XLR را ندارد و کاملاً مستعد جدا ‌شدن است. استفاده از میکروفون داخلی این دوربین‌ها هم با محدودیّت‌هایی همراه است. صدای فشردن دکمه‌ها و چرخاندن پیچ‌های تنظیم دوربین در هنگام فیلمبرداری به وضوح در فیلم ضبط می‌شود و علاوه بر آن در بسیاری از دوربین‌های DSLR (بجز DSLRهای کانن که مجهز به لنزهای STM این شرکت می‌باشند) در صورت استفاده از فوکوس خودکار، صدای موتور فوکوس خودکار لنز هم در فیلم ضبط خواهد ‌شد. البته باید در نظر داشت که در پروژه‌های مهم تصویربرداری، بخصوص ساخت فیلم‌های کوتاه و سینمایی، صدا به طور جداگانه ضبط خواهد شد و محدودیّت‌های دوربین‌های DSLR در این زمینه خیلی اهمیّت نخواهد داشت.

دیگر تفاوت‌ها

هرچند که امروزه ممکن است زوم‌کردن در هنگام فیلمبرداری دیگر خیلی مورد استفاده نباشد (البته در کارهای مستند همچنان بسیار مهم و قابل‌استفاده‌ است)، اما به هرحال، دوربین‌های فیلمبرداری امکان زوم الکترونیکی (power zoom) را با فشردن دکمه یا کشیدن اهرمی که بر روی دوربین تعبیه‌ شده فراهم می‌سازند که نتیجه‌اش زوم نرم و بی‌صدا است. برای زوم کردن با دوربین‌های DSLR باید به صورت دستی حلقه‌ی زوم لنز را بچرخانید که مطمئناً به نرمی و دقت زوم با دوربین‌های فیلمبرداری نخواهد ‌بود.

دو امکان concentration peaking و zebra stripes‌ هم که معمولاً در دوربین‌های فیلمبرداری وجود دارند در اکثر دوربین‌های DSLR غایب‌اند. اولی در تعیین فوکوس درست بر روی سوژه به فیلم‌بردار کمک می‌کند و دومی برای تعیین نوردهی درست بدون از دست‌دادن جزئیات در highlightها مورد استفاده قرار می‌گیرد.

 

یکی از امکانات بسیار کاربردی و مهم دوربین‌های فیلمبرداری، منظره‌یاب الکترونیکی (EVF) آنها است که دیدن صحنه‌ی فیلمبرداری را (مخصوصاً در نور شدید خورشید) بسیار آسان‌تر می‌کند. منظره‌یاب الکترونیکی در بسیاری از camcorderهای امروزی یافت می‌شود؛ اما در دوربین‌های DSLR برای دیدن صحنه‌ی فیلمبرداری به LCD دوربین محدود خواهید بود. همچنین LCD بسیاری از دوربین‌های DSLR چرخان نیست و این کار فیلمبرداری از زاویه‌های بسیار بالا و پایین را مشکل می‌کند. البته در بعضی از دوربین‌های DSLR امکان خروجی HDMI برای مانیتور (و ضبط‌کننده‌ی) جداگانه وجود دارد که می‌تواند تا حد زیادی این مشکل را برطرف کند.

Canon-flip-out-LCD

مشکل rolling shutter هم که در هنگام حرکت سریع دوربین به بالا و پایین یا طرفین ایجاد می‌شود بستگی به نوع سنسور به کاررفته در دوربین دارد. در اغلب دوربین‌های DSLR از سنسور‌های CMOS استفاده می‌شود و این مشکل در تمام دوربین‌های DSLR وجود دارد. در دوربین‌های فیلمبرداری که از سنسور‌های CMOS بهره‌ می‌برند هم این مشکل کم و بیش وجود دارد، اما شدّت آن کمتر از دوربین‌های DSLR است و در دوربین‌های فیلمبرداری که دارای سنسورهای CCD هستند این مشکل اصلاً وجود ندارد.

در آخر باید این نکته را یاد‌آوری کنم که هرچند از لحاظ کیفیت و سینمایی بودن تصویر، دوربین‌های DSLR از جمله مقرون‌ به‌ صرفه‌ترین گزینه‌های فیلمسازان مستقل هستند، اما حداقل برای برخی‌ ژانرهای فیلمسازی (مانند فیلم‌های مستندی که نیاز به زوم و فوکوس خودکار سریع دارند) و موقعیّت‌های فیلمبرداری (مانند فیلمبرداری از مجالس و عروسی‌ها) خیلی مناسب نیستند. بنابراین، یکی از معیار‌های انتخاب بین این دو نوع دوربین باید نوع کاربری مورد‌نظر خریدار باشد.

دیدگاه‌ها برای کانن یا نیکون : مقایسه ی تفصیلی DSLR های رده متوسط (2) با محمد

در قسمت اول، تمام مشخصات مهم شش DSLR رده متوسط از دو شرکت کانن (شامل 700D، 750D، 760D) و نیکون (شامل D5200، D5300، D5500) را در جدولی کنار هم آوردم تا مقایسه ی بین آنها راحت تر صورت گیرد. همچنین این شش دوربین را از نظر کیفیت عکس و فیلم مورد بررسی و مقایسه قرار دادم. در این قسمت به بررسی و مقایسه ی سیستم فوکوس خودکار، امکانات فیلمبرداری، wifi و برخی تفاوت های دیگر آنها می پردازم.

سیستم فوکوس خودکار
ارتقای دیگری که کانن در دو دوربین جدیدش (750D و 760D) صورت داده، کنار گذاشتن سیستم 9 نقطه ای فوکوس خودکار (که در 700D و مدل های قدیمی تر بکار رفته بود) و استفاده از سیستم 19 نقطه ای (همگی cross-type)، نظیر آنچه در 70D هم وجود دارد، است. البته این دو تنها از نظر تعداد نقاط فوکوس خودکار یکسان هستند و سیستم مورد استفاده در آنها متفاوت است. کانن 70D از سیستم فوکوس خودکار Dual pixel CMOS AF استفاده می کند که پیشرفته تر از سیستم فوکوس خودکار Hybrid CMOS AF III است که در 750D و 760D بکار رفته است. همچنین کانن برای اولین بار در DSLR های سطح متوسط خود از سیستم نورسنجی رنگی 7560 RGB + IR پیکسلی استفاده کرده که دقیق تر است و با مهیا کردن امکان تشخیص رنگ، به سیستم فوکوس خودکار هم کمک می کند. در مقابل، هر سه مدل نیکون در این مقایسه از سیستم فوکوس خودکار 39 نقطه ای (9 نقطه از نوع cross-type) استفاده می کنند. همچنین هر سه دوربین نیکون از سیستم نورسنجی خودکار رنگی 2016 RGB پیکسلی استفاده می کنند که به کمک آن قابلیت 3D Tracking در فوکوس خودکار این دوربین ها امکان پذیر می شود.

Focus Point Compare

فوکوس خودکار از طریق چشمی 750D و 760D در مقابل D5300 و D5500 عملکرد بسیار خوب و تقریبا مشابه ای دارد. هرچند تعداد نقاط فوکوس خودکار نیکون بسیار بیشتر است؛ اما تنها 9 نقطه ی وسطی که بسیار هم به یکدیگر نزدیک اند از نوع cross-type هستند. نقاط cross-type در فوکوس خودکار دقت و سرعت بالاتری دارند. در 750D و 760D همگی نقاط فوکوس از نوع cross-type هستند و در محدوده ی وسیعتری از فریم پراکنده شده اند. این باعث شده که از لحاظ دقت و سرعت فوکوس خودکار در شرایطی که سوژه در حال حرکت است، دو دوربین کانن کمی عملکرد بهتری داشته باشند. در این زمینه، 700D با بهره گیری از سیستم فوکوس خودکار 9 نقطه ای و قدیمی کانن از بقیه دوربین ها در این مقایسه ضعیف تر است.

Canon Live view

 

در مورد قابلیت theme tracking از طریق چشمی دوربین،که در دوربین های بدون آینه به یک قابلیت مهم و برتری بخش تبدیل شده، دوربین های نیکون عملکرد بهتری دارند. نیکون در هر سه مدلش در این مقایسه از سیستم 3D Tracking استفاده می کند که در مقابل سیستم tracking کانن کمی پیشرفته تر است و خطاهای کمتری دارد.
در عوض، در مد live perspective کانن کاملا برتر از نیکون است. در live perspective ، هر سه دوربین کانن امکان فوکوس خودکار و پیوسته با استفاده از سنسور های proviso showing که بر روی سنسور قرار گرفته است را به خوبی ارائه می دهند. وجود سنسور های proviso detectionبر روی سنسور هیبریدی کانن باعث می شود که دوربین در فوکوس خودکار پیوسته، سریعتر عمل کند و کمتر دچار مشکلی که در اصطلاح به آن concentration sport (خارج شدن مداوم تصویر از فوکوس و برگشتن به فوکوس برای پیدا کردن سوژه) می گویند شود. در مقابل، دوربین های نیکون در مد live perspective تنها از امکان contrariety showing استفاده می کنند که هرچند امکان فوکوس خودکار پیوسته را فراهم می آورد اما کند تر عمل می کند و خیلی بیشتر دچار مشکل concentration sport می شود. البته ضعف نیکون در فوکوس خودکار پیوسته در live perspective تنها در هنگام فیلمبرداری نمود پیدا می کند و برای عکاسی در مد live perspective مشکلی پیش نخواهد آمد.

Lens STM

 

یک مزیت مهم دیگر این سه دوربین کانن این است که با لنز های کیت STM ارائه می شوند. این لنز ها دارای موتور فوکوس خودکار بی صدا هستند؛ بنابراین در هنگام فیلمبرداری در حالت فوکوس خودکار، صدای موتور فوکوس خودکار ضبط نمی شود. اما نیکون چنین لنزهایی ندارد و در فیلمبرداری با فوکوس خودکار، صدای موتور فوکوس خودکار پیوسته در پس زمینه به گوش می رسد.

امکانات فیلمبرداری
امکان فیلمبرداری دوربین های DSLR یکی از عواملی است که بسیاری را جذب این دوربین ها کرده است. کیفیت فیلمبرداری با این دوربین ها بسیار بالاتر از camcorder های معمولی (در اصطلاح اکثر ما، هندی کم) است و علت اصلی آن وجود سنسور بزرگ تر که محو کردن پس زمینه و فیلمبرداری در نور کم را امکان پذیر می کند است. از لحاظ کیفیت فیلمبرداری، همانطور که در قسمت اول این مقایسه گفته شد، با توجه به سنسورهای بهتر نیکون، دوربین های نیکون کیفیت بالاتری را ارائه می دهند. همچنین دوربین های نیکون امکان فیلمبرداری فول اچ دی در سرعت 60 فریم بر ثانیه را ارائه می دهند در حالی که دوربین های کانن تنها در اندازه ی اچ دی 720p امکان فیلمبرداری با سرعت 60 فریم بر ثانیه را دارد. دوربین های کانن 750D و 760D در رزولوشن 720p امکان فیلمبرداری HDR را به کاربران می دهند که برای صحنه هایی با محدوده ی دینامیک بالا (مثل فیلمبرداری رو به خورشید) مناسب است. هرچند که نیکون هم با استفاده از قابلیت active D-lighting می تواند هم در عکس ها و هم در فیلم ها با بالا بردن محدوده ی دینامیک، حالتی شبیه به HDR بوجود آورد. با این حال، برتری های نیکون از لحاظ کیفیت فیلم شاید برای کاربران عادی خیلی تاثیر گذار و ملموس نباشد؛ مخصوصا اگر مشکلات فوکوس خودکار پیوسته ی نیکون در مد live perspective را،که در بالا مطرح شد، در نظر بگیریم، دیگر جای شکی نمی ماند که کانن برای استفاده از امکان فیلمبرداری انتخاب بهتری است. این را هم اضافه کنم که تمام دوربین های کانن در این مقایسه صفحه ی لمسی دارند در حالی که از طرف نیکون، تنها D5500 دارای صفحه ی لمسی است. وجود صفحه ی لمسی کار فوکوس کردن در هنگام فیلمبرداری را به آسانی قرار دادن انگشت بر روی سوژه در LCD می کند!

Wifi و اپلیکیشن تلفن هوشمند
در این مقایسه، دو مدل جدید نیکون (D5300 و D5500) و دو مدل جدید کانن (750D و 760D) دارای wifi داخلی هستند. از کاربردهای اصلی wifi داخلی امکان عکاسی از راه دور (remote shooting) و تماشا و انتقال عکس های دوربین به تلفن همراه و تبلت است. این کار با استفاده از اپلیکیشنی که این دو شرکت در اختیار خریداران دوربین های خود قرار می دهند امکان پذیر می شود. این اپلیکیشن ها هم برای iOS و هم android ارائه شده و رایگان هستند.

App

تفاوت میان این دو برند از لحاظ امکاناتی است که در اپلیکیشن تلفن همراه خود قرار داده اند. با استفاده از اپلیکیشن های نیکون و کانن می توان عکس های گرفته شده را مرور کرد یا به تبلت یا گوشی انتقال داد و یا با آن از راه دور عکس گرفت. با این تفاوت که کانن امکان تغییر تمامی موارد نوردهی را در اپ خود گنجانده اما با استفاده از اپ نیکون، تنها می توان با لمس صفحه ی تلفن همراه فوکوس کرد و عکس گرفت و موارد نوردهی (ISO، گشودگی دهانه ی دیافراگم و سرعت شاتر) را باید از طریق دوربین تغییر داد.

تفاوت های دیگر
در این قسمت به یک سری از امکانات که فقط در دوربین های یکی از این دو برند یافت می شود اشاره خواهم کرد. یک امکان جدید 760D و 750D قابلیت Flicker showing است که پیشتر در 7D Mark II دیده بودیم. این ویژگی باعث می شود که دوربین نوسان نور لامپ را تشخیص داده و در هنگام روشنایی کامل اقدام به گرفتن عکس کند.
یک ویژگی بسیار خوب هر سه دوربین نیکون در این مقایسه، وجود intervalometer داخلی در آنهاست. با استفاده از این قابلیت می توانید برای دوربین تعیین کنید که هر چند ثانیه یک عکس بگیرد و بعد با کنار هم قرار دادن این عکس ها فیلم هایtime-lapse بسازید. دوربین های کانن این امکان را ندارند و باید برای ساخت چنین فیلم هایی یک intervalometer جداگانه برای آنها خریداری کنید.

TOP LCD

از میان تمام این شش دوربین، تنها 760D از کنترل سریع چرخشی (شبیه آنچه در 5D symbol III وجود دارد) بهره می برد. با استفاده از این کنترل می توان با سهولت بیشتری مقادیر ISO، سرعت شاتر و گشودگی دهانه دیافراگم را تغییر داد. همچنین، براحتی و با چرخش آن، میزان جبران نوردهی (exposure compensation) نیز تعیین خواهد شد. اما در دیگر دوربین ها برای تغییر این موارد باید از ترکیب فشردن یک دکمه و چرخاندن یک دکمه ی چرخشی دیگر استفاده کنید. علاوه بر آن، در این مقایسه، 760D تنها دوربینی است که دارای نمایشگر بالای دوربین برای نشان دادن اطلاعات نوردهی است. بنابراین از لحاظ ارگونومی و طراحی، از میان شش دوربین حاضر در این مقایسه، 760D بیشترین شباهت را به دوربین های گران قیمت تر و حرفه ای تر دارد.

نتیجه گیری
مثل همیشه، باید تکرار کنم که پیشنهاد یک دوربین بدون در نظر گرفتن نوع کاربری مورد نظر شما امکان پذیر نیست. بنابراین، خریداران احتمالی این دوربین ها را به دو دسته تقسیم کرده ام و با توجه به ویژگی های هر گروه، برای انتخاب بین این دوربین ها پیشنهاداتی خواهم کرد.
دسته ی اول شامل کاربران عادی می شود. برای این گروه، امکانات خودکار دوربین خیلی مهم است. آنها نمی خواهند زیاد خود را درگیر یادگیری امکانات دستی دوربین کنند و در اکثر مواقع انتظار دارند دوربین همه ی کارها را انجام دهد. اما کیفیت عکس ها و فیلم ها برایشان مهم است و از این رو به دنبال یک دوربین DSLR با کیفیت و نه خیلی گران قیمت هستند که تا سالها از بابت گرفتن عکس ها و فیلم های با کیفیت خیالشان راحت باشد. به خاطر سنسور هیبریدی کانن و امکان فیلمبرداری با فوکوس پیوسته و بدون صدا، خریدارانی که جزو این گروه هستند بهتر است یکی از دوربین های کانن را انتخاب کنند. اگر از لحاظ بودجه محدودیتی ندارید، 750D و 760D هر دو انتخاب های خوبی هستند. اما اگر محدودیت بودجه ای دارید و برایتان مهم نیست که حتما جدیدترین دوربین کانن در این سطح را داشته باشید و 18 مگاپیکسل برایتان کافی است ( برای تمام خریداران در این دسته، این مقدار کافی است!) پیشنهاد من به شما 700D است. توجه داشته باشید که برای بهره مندی از فوکوس خودکار بی صدا در فیلم های این سه دوربین، حتما باید از لنز های کانن STM (که به عنوان لنز کیت همراه این دوربین ها عرضه می شوند) بر روی آنها استفاده کنید.

Photographer With Nikon

 

 

دسته ی دوم شامل افرادی می شود که به تازگی به عکاسی علاقه مند شده اند و قصد دارند برای شروع، یک دوربین DSLR با قیمت مناسب تهیه کنند. هرچند آنها تازه عکاسی را شروع کرده اند اما قصد دارند به طور جدی آن را دنبال کنند و همواره به دنبال یادگیری تکنیک های مختلف و جدید هستند. برای آنها کیفیت عکس ها مهم تر از دیگر امکانات (نظیر فوکوس خودکار پیوسته بی صدا در فیلم) است. آنها حتی اگر بخواهند از دوربینشان برای پروژه های فیلمبرداری استفاده کنند، به احتمال فراوان از فوکوس دستی استفاده خواهند کرد و برایشان قابلیت خروجی غیر فشرده از طریق HDMI (که تنها در D5500 وجود دارد) مهم تر است. اگر در این دسته قرار می گیرید، پیشنهاد من به شما یکی از دوربین های نیکون است. اگر از لحاظ بودجه ای محدودیتی ندارید، حتما سعی کنید D5500 را خریداری کنید تا صفحه ی لمسی آن و باتری بادوامی که دارد لذت عکاسی را برایتان بیشتر کند. همچنین برای اطلاعات بیشتر، مقایسه ی بین D5300 و D5500 که قبلا در وبلاگ پیکسل منتشر شده را مطالعه کنید. اما در صورتی که نمی خواهید برای اولین DSLR تان خیلی پول خرج کنید، دوربین D5200 هم گزینه ی بسیار مناسبی است. قیمت پایین تر این دوربین در مقایسه با بقیه ی دوربین های حاضر در این مقایسه آن را تبدیل به بهترین گزینه برای کسانی می کند که می خواهند با صرف حداقل هزینه (و البته پذیرفتن عدم وجود برخی امکانات نظیر wifi داخلی و صفحه ی لمسی) به کیفیت و امکانات عکاسی و فیلمبرداری بسیار خوب در یک بدنه ی DSLR دست یابند.

Chronos 1.4؛ هیولایی در تصویربرداری اسلوموشن

دوربین سریع  Chronos 1.4 با توجه به قابلیت‌های بالا در فیلم‌برداری اسلوموشن و قیمت اقتصادی‌تر آن‌ نسبت به دوربین‌های هم‌رده، تمام قواعد بازی را در بازار دوربین‌‌های اسلوموشن بر هم زده است. این دوربین قدرتمند به لطف مهندسی دقیق قادر است تا با سرعت ۲۱۶۵۰ فریم بر ثانیه و با رزولوشن 96×640 به ثبت تصاویر بپردازد. این در حالی است که در رزولوشن‌های بالاتر مانند 1024×1280 این عدد به ۱۰۵۷ فریم بر ثانیه کاهش می‌یابد. تا پیش از این برای تهیه دوربینی با چنین قابلیت‌هایی باید حداقل چیزی در حدود ۳۰.۰۰۰ دلار هزینه می‌کردید در حالی که این دوربین قیمتی نزدیک به ۲۵۰۰ دلار دارد. به همین علت است که این دوربین تا این حد سروصدا به پا کرده و حتی جزو گزینه‌های خرید کاربران عادی نیز قرار گرفته است.

giphy1 مانت این دوربین برای اتصال به لنز‌های CS مناسب می‌باشد، به علاوه یک مبدل مانت C نیز در کنار این محصول در نظر گرفته شده است تا بتوان با لنز‌های متفاوتی به فیلم‌برداری پرداخت.

giphy

این دوربین به زودی روانه بازار خواهد شد و طبق پیش‌بینی‌های انجام شده انتظار می‌رود که با استقبال زیاد علاقه‌مندان همراه شود.

 

دیدگاه‌ها برای تفاوت فیلمبرداری با DSLRها و Camcorderها با امیرحسین

در سالهای اخیر‏،‏‏‏ًٌٌٌََّ فیلمبرداری با دوربین‌های عکاسی DSLR بسیار باب شده ‌است و فیلمسازان از این دوربین‌ها در پروژه‌های مختلفی از ساخت فیلمهای کوتاه و مستند گرفته تا فیلم‌های بلند سینمایی بهره‌ می‌برند. شاید برای خیلی‌ها این سوال پیش آمده ‌باشد که چرا این دوربین‌ها که در اصل برای عکاسی ساخته شده‌اند اینقدر برای فیلمبرداری مورد استفاده قرارمی‌گیرند؟ در این مطلب ضمن بررسی تفاوت‌های دوربین‌های DSLR و دوربین‌های مخصوص فیلمبرداری (camcorders)  به این سوال پاسخ خواهم داد.

در اینجا مقصود از camcorderها دوربین‌های مخصوص فیلمبرداری است که در رده‌ای بالاتر از دوربین‌های فیلمبرداری خانگی قرار می‌گیرند، اما با دوربین‌های سینمایی کاملاً متفاوت هستند. ممکن است در جاهای مختلف از عنوان دوربین‌های فیلمبرداری حرفه‌ای در مورد آنها استفاده شود که بیشتر برای ایجاد تمایز بین این رده از دوربین‌ها و دوربین‌های در اصطلاح handycam خانگی است. اهمیت این مطلب از آنجایی است که رده‌ی دیگری از دوربین‌های فیلمبرداری سینمایی (دوربین‌هایی نظیر Canon EOS C100 یا Sony FS7) وجود دارد که بسیار گران‌قیمت‌تر هستند و از لحاظ امکانات هم با camcorderهای حرفه‌ای تفاوت‌های بسیاری دارند!

عمق میدان و عملکرد در ISOهای بالا

مهمترین تفاوت بین این دو نوع دوربین، که عمده برتری دوربین‌های DSLR هم بشمار می‌رود، اندازه‌ی سنسور تصویر در آنها است. دوربین‌های DSLR در دو نوع متداول فول فریم و سایز APS-C تولید می‌شوند که دارای سنسورهایی بسیار بزرگ‌تر از سنسورهای تصویر به‌کا‌ررفته در دوربین‌های فیلمبرداری معمول (camcorder) هستند. اندازه‌ی بسیار بزرگتر سنسور تصویر در دوربین‌های DSLR باعث می‌شود تا با لنز‌هایی با مشخصات برابر با دوربین‌های فیلمبرداری به عمق میدان بسیار کمتری دست‌یافت. عمق میدان کم باعث می‌شود تا فیلمساز بتواند با محوکردن پس‌زمینه تأکید بیشتری بر روی سوژه داشته‌ باشد. این امر سبب می‌شود که فیلم گرفته ‌شده در اصطلاح سینمایی‌تر جلوه کند، چرا که در اکثر فیلم‌های سینمایی از این تکنیک استفاده می‌شود. همین امکان دستیابی به عمق میدان کم با صرف هزینه‌ای بسیار پایین‌تر از خرید دوربین‌های حرفه‌ای و بسیار گران‌قیمت سینمایی دلیل اصلی بسیاری از فیلمسازان مستقل برای استفاده از دوربین‌های DSLR در ساخت فیلم‌هایشان است.

DOF

سنسور بزرگتر یک مزیّت دیگر هم برای این دوربین‌ها به همراه داشته ‌است و آن امکان فیلمبرداری در نور کم و در ISOهای بالا است. البته، از این لحاظ بین دوربین‌های مختلف DSLR تفاوت‌هایی وجود دارد و همگی در یک سطح نیستند. برای مثال، دوربین کانن 5D Mark III که یک DSLR فول‌ فریم است در فیلمبرداری در نور کم عملکرد بسیار خوبی دارد و نویز کمی در فیلم‌ها ایجاد می‌کند؛ اما دوربین کانن 700D که یک DSLR سایز APS-C است در نور کم و ISOهای بالا به هیچ وجه عملکرد مشابه 5D Mark III را ندارد و نویز بیشتری را در فیلم‌ها ایجاد می‌کند.

سنسور‌های تصویر کوچک بکار رفته در camcorderها عمق میدان بسیار بیشتری را ایجاد می‌کنند که جدا کردن سوژه از پس‌زمینه را دشوار می‌کند. همچنین، در نور کم و ISOهای بالا هم اکثر این دوربین‌ها به نسبت دوربین‌های DSLR نویز بیشتری را در فیلم‌های ضبط‌ شده ایجاد می‌کنند که البته در این زمینه عملکردی تقریباً مشابه با دوربین‌های DSLR سایز APS-C دارند.

قابلیّت تعویض لنز

changing-lens-4

یک برتری دیگر دوربین‌های DSLR در مقابل camcorderها این است که برای مقاصد متفاوت فیلمبرداری می‌توان لنز دوربین را براحتی تعویض کرد و همچنین این بدین معنی است که امکان استفاده از لنز‌های سینمایی بسیار باکیفیت ساخت شرکت‌هایی نظیر زایس نیز وجود دارد. هرچند که اکثر camcorderها دارای لنزهای زوم غیر قابل تعویض هستند که فاصله‌ی کانونی خوبی را از واید تا تله پوشش می‌دهند؛ اما این لنز‌ها کیفیت اُپتیکی لنز‌های حرفه‌ای‌تر دوربین‌های DSLR را ندارند! در اکثر آنها دیافراگم لنز ثابت نیست و با زوم کردن دریچه‌ی دیافراگم نیز تا چند استاپ بسته می‌شود. همچنین دستیابی به فواصل کانونی سوپر واید و افکت fish eye هم با این لنز‌ها ناممکن است. بنابراین، استفاده از دوربین‌های DSLR دست فیلمسازان را برای انتخاب بین انواع لنز با مشخصات متفاوت باز ‌خواهدگذاشت، در حالی که فیلمساز در صورت استفاده از دوربین‌های فیلمبرداری به یک لنز با مشخصات ثابت محدود می‌شود.

امکانات ضبط صدا

تا اینجا دوربین‌های DSLR دو برتری مهم داشتند که باعث جذب بسیاری از فیلمسازان مستقل برای رسیدن به تصویری سینمایی می‌شد؛ اما در مورد امکانات ضبط صدا، برتری از آن دوربین‌های فیلمبرداری است. البته تعجّبی هم ندارد، برخلاف DSLRها، این دوربین‌ها مخصوص ضبط فیلم ساخته ‌شده‌اند و باید امکانات ضبط صدای خوبی را هم ارائه دهند. اکثر این دوربین‌ها علاوه بر میکروفون‌های داخلی بهتری که برای ضبط صدا دارند، دارای درگاه XLR هم می‌باشند که درگاه استاندارد حرفه‌ای برای اتصال میکروفون به دوربین است. همچنین، امکان تنظیم سطح (level) صدا و مانیتورینگ صدا (از طریق اتصال هدفون به دوربین) هم در اکثر camcorderهای حرفه‌ای وجود دارد.

xa25_feature_16

در مقابل، بسیاری از دوربین‌های DSLR (مخصوصاً DSLRهای سطح مبتدی و متوسط) دارای درگاه اتصال میکروفون خارجی نیستند و آنهایی هم که این امکان را دارند از درگاه استریوی 3.5 میلیمتری استفاده می‌کنند که استحکام درگاه XLR را ندارد و کاملاً مستعد جدا ‌شدن است. استفاده از میکروفون داخلی این دوربین‌ها هم با محدودیّت‌هایی همراه است. صدای فشردن دکمه‌ها و چرخاندن پیچ‌های تنظیم دوربین در هنگام فیلمبرداری به وضوح در فیلم ضبط می‌شود و علاوه بر آن در بسیاری از دوربین‌های DSLR (بجز DSLRهای کانن که مجهز به لنزهای STM این شرکت می‌باشند) در صورت استفاده از فوکوس خودکار، صدای موتور فوکوس خودکار لنز هم در فیلم ضبط خواهد ‌شد. البته باید در نظر داشت که در پروژه‌های مهم تصویربرداری، بخصوص ساخت فیلم‌های کوتاه و سینمایی، صدا به طور جداگانه ضبط خواهد شد و محدودیّت‌های دوربین‌های DSLR در این زمینه خیلی اهمیّت نخواهد داشت.

دیگر تفاوت‌ها

هرچند که امروزه ممکن است زوم‌کردن در هنگام فیلمبرداری دیگر خیلی مورد استفاده نباشد (البته در کارهای مستند همچنان بسیار مهم و قابل‌استفاده‌ است)، اما به هرحال، دوربین‌های فیلمبرداری امکان زوم الکترونیکی (power zoom) را با فشردن دکمه یا کشیدن اهرمی که بر روی دوربین تعبیه‌ شده فراهم می‌سازند که نتیجه‌اش زوم نرم و بی‌صدا است. برای زوم کردن با دوربین‌های DSLR باید به صورت دستی حلقه‌ی زوم لنز را بچرخانید که مطمئناً به نرمی و دقت زوم با دوربین‌های فیلمبرداری نخواهد ‌بود.

دو امکان concentration peaking و zebra stripes‌ هم که معمولاً در دوربین‌های فیلمبرداری وجود دارند در اکثر دوربین‌های DSLR غایب‌اند. اولی در تعیین فوکوس درست بر روی سوژه به فیلم‌بردار کمک می‌کند و دومی برای تعیین نوردهی درست بدون از دست‌دادن جزئیات در highlightها مورد استفاده قرار می‌گیرد.

 

یکی از امکانات بسیار کاربردی و مهم دوربین‌های فیلمبرداری، منظره‌یاب الکترونیکی (EVF) آنها است که دیدن صحنه‌ی فیلمبرداری را (مخصوصاً در نور شدید خورشید) بسیار آسان‌تر می‌کند. منظره‌یاب الکترونیکی در بسیاری از camcorderهای امروزی یافت می‌شود؛ اما در دوربین‌های DSLR برای دیدن صحنه‌ی فیلمبرداری به LCD دوربین محدود خواهید بود. همچنین LCD بسیاری از دوربین‌های DSLR چرخان نیست و این کار فیلمبرداری از زاویه‌های بسیار بالا و پایین را مشکل می‌کند. البته در بعضی از دوربین‌های DSLR امکان خروجی HDMI برای مانیتور (و ضبط‌کننده‌ی) جداگانه وجود دارد که می‌تواند تا حد زیادی این مشکل را برطرف کند.

Canon-flip-out-LCD

مشکل rolling shutter هم که در هنگام حرکت سریع دوربین به بالا و پایین یا طرفین ایجاد می‌شود بستگی به نوع سنسور به کاررفته در دوربین دارد. در اغلب دوربین‌های DSLR از سنسور‌های CMOS استفاده می‌شود و این مشکل در تمام دوربین‌های DSLR وجود دارد. در دوربین‌های فیلمبرداری که از سنسور‌های CMOS بهره‌ می‌برند هم این مشکل کم و بیش وجود دارد، اما شدّت آن کمتر از دوربین‌های DSLR است و در دوربین‌های فیلمبرداری که دارای سنسورهای CCD هستند این مشکل اصلاً وجود ندارد.

در آخر باید این نکته را یاد‌آوری کنم که هرچند از لحاظ کیفیت و سینمایی بودن تصویر، دوربین‌های DSLR از جمله مقرون‌ به‌ صرفه‌ترین گزینه‌های فیلمسازان مستقل هستند، اما حداقل برای برخی‌ ژانرهای فیلمسازی (مانند فیلم‌های مستندی که نیاز به زوم و فوکوس خودکار سریع دارند) و موقعیّت‌های فیلمبرداری (مانند فیلمبرداری از مجالس و عروسی‌ها) خیلی مناسب نیستند. بنابراین، یکی از معیار‌های انتخاب بین این دو نوع دوربین باید نوع کاربری مورد‌نظر خریدار باشد.

دوربین‌های Medium Format؛ یک سر و گردن بالا‌تر از آنچه فکر می‌کنید

دوربین‌های قطع متوسط، مدت زیادی است که به لطف تناسب در اندازه و کیفیت تصویر ارائه شده به انتخاب اول بسیاری از عکاسان حرفه‌ای بدل گشته‌اند. این نوع دوربین‌ها در مقایسه با دوربین‌های فول ‌فریم از رزولوشن و داینامیک رنج بسیار بالاتری برخوردار هستند ولی به دلیل اندازه بزرگ‌تر در شرایط سیار و محیط‌های خارجی کار با آن‌ها کمی مشکل خواهد بود.

اما در کل دوربین‌های قطع متوسط و قطع کوچک چه تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند؟ بهترین دوربین‌های قطع متوسط چه دوربین‌هایی هستند؟ چه دوربین‌های مدیوم‌فرمت آنالوگی در بازار موجود هستند که به بک دیجیتال متصل می‌شوند؟

در ادامه سعی شده است تا با بررسی دنیای دوربین‌های قطع متوسط و پاسخگویی به سؤالات فوق به یک دید کلی نسبت به این دوربین‌ها رسید؛ بنابراین در ادامه مطلب همراه ما باشید.

تفاوت دوربین‌های فول‌فریم و قطع متوسط در چیست؟
۱. سایز دوربین
اولین و مشهودترین تفاوت بین دوربین‌های فول‌فریم و مدیوم‌فرمت در اندازه‌ی آن‌هاست. به بیان ساده دوربین‌های مدیوم‌فرمت در مقایسه با دوربین‌های معمولی مثل یک تانک یا نفربر در مقایسه با یک ماشین معمولی هستند. علت این تفاوت در اندازه، به‌کارگیری سنسورهای بزرگ‌تر در دوربین‌های مدیوم فرمت می‌باشد که درون دوربین قرار گرفته است. در همین راستا سنسور‌های بزرگ‌تر برای ثبت تصویر نیاز به لنز‌های بزرگ‌تری نیز دارند و برای اتصال این لنز‌ها به بدنه باید مانت دوربین بزرگ‌تر باشد. همه این‌ موارد باعث می‌شود که یک دوربین مدیوم فرمت از اندازه‌ بزرگ‌تری نسبت به دوربین‌های معمولی برخوردار باشد.

h5d-60_left
هسلبلاد H5D و کانن 5D

۲. تفاوت در اندازه سنسور و مزایای آن
هر چه ابعاد سنسور بزرگ‌تر باشد، حجم بیشتری از نور و اطلاعات به ثبت خواهند رسید. در حسگر‌ دوربین‌های مدیوم فرمت، پیکسل‌ها با تراکم کمتری کنار هم قرار می‌گیرند که این خود باعث کمترین شدن نویز تصویر و تداخل عملکرد پیکسل‌ها بر روی یکدیگر می‌شود. به عنوان مثال در حسگر CMOS ۵۰ مگاپیکسلی دوربین‌های هسلبلاد ابعاد هر پیکسل ۵.۳ میکرون می‌باشد؛ این در حالی است که در دوربین‌های فول فریم معمولی با حسگر ۲۰ مگاپیکسلی به طور میانگین دارای ابعاد پیکسل ۴.۱۴ میکرون هستند. به دلیل اندازه بزرگ‌تر پیکسل‌ها در دوربین‌های قطع متوسط، عملکرد دوربین در محیط‌های کم‌نور بسیار بهتر است چرا که ابعاد سنسور برای دریافت نور بزرگ‌تر است و به علاوه نسبت سیگنال به نویز نیز میزان بسیار بالاتری خواهد بود.

medium-format-lensesاما این همه‌ی تفاوت میان حسگر‌های فول‌فریم و مدیوم فرمت نیست. دوربین‌هایی با سنسور‌های بزرگ‌تر از داینامیک‌رنج بالاتری برخوردار خواهند بود. این بدین معناست که تن‌های نوری با دقت بالاتری به ثبت می‌رسند و دوربین از قابلیت بیشتری در ثبت تصاویر با دامنه تن‌های نوری گسترده‌، برخوردار خواهد بود. به طور معمول دوربین‌های مدیوم فرمت گستره پویایی تا ۱۴ استاپ بیشتر را نسبت به دوربین‌های معمولی ارائه می‌دهند. همچنین به لطف این ویژگی دقت رنگی تصاویر گرفته شده با دوربین‌های مدیوم فرمت بسیار بالاتر است و رنگ‌ها با عمق ۱۶ بیت به ثبت خواهند رسید.
از دیگر تفاوت‌‌های دوربین‌های فول فریم و مدیوم فرمت، می‌توان به عمق میدان تصویر اشاره کرد. در دوربین‌های قطع متوسط به دلیل بزرگ‌تر بودن لنز‌ها فضای اتاق تاریک و فاصله بین لنز و حسگر بیشتر خواهد بود. به همین دلیل می‌توان تصاویری با عمق میدان بسیار کم و با بوکه هایی خیره‌کننده را به ثبت رساند. همچنین به دلیل کیفیت بهتر و ابعاد بزرگ‌تر لنز‌های مدیوم فرمت در دیافراگم‌های بسته، وضوح تصویر بسیار بالاتر خواهد بود و کمتر شاهد پراکندگی نور و انحرافات رنگی هستیم.

medium-format-vs-full-frame-sensor
۳. قیمت
مهم‌ترین مزیت دوربین‌های قطع کوچک فول‌فریم نسبت به دوربین‌های مدیوم فرمت، قیمت عاقلانه و اقتصادی‌ آن‌هاست. دوربین‌های مدیوم فرمت به طور سرسام‌آوری گران هستند و برای خرید یک نسخه از آن‌ها به همراه لنز‌های مربوط باید هزینه به مراتب بالاتری را نسبت به دوربین‌های قطع کوچک پرداخت کرد
.
دوربین‌های آنالوگ و دیجیتال مدیوم‌فرمت با چه ابعادی عکس‌ها را به ثبت می‌رساند؟
ابتدا باید ذکر شود که شرکت‌های Hasselblad و Phase One سنسور‌هایی را در قطع متوسط تولید کرده‌اند که قادر است تصاویر را با رزولوشن خیره‌کننده ۱۰۰ مگاپیکسل به ثبت برساند. این ویژگی دوربین‌های مدیوم فرمت را در زمینه کیفیت و وضوح تصویر به یک هیولا تبدیل کرده است. البته این تمام ماجرا نیست و ابعاد حسگر یا فیلم دوربین‌های مدیوم فرمت نیز نقش مهمی را در کیفیت تصویر نهایی ایفا می‌کنند. ابعاد و تناسب تصویر فیلم‌های قطع متوسط بسیار متنوع هستند که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنیم:

2
645
اولین فیلم‌های مدیوم فرمت در ابعاد 6×4.5 سانتی‌متر ظاهر می‌شدند. این ابعاد به اختصار با عدد سه رقمی ۶۴۵ مشخص می‌شود و به شما این امکان را می‌دهد تا در یک فیلم ۱۲۰ بتوانید بیشترین فریم ممکن را بگیرید (۱۵). از معروف‌ترین دوربین‌هایی که با این فرمت عکاسی می‌کنند، می‌توان به مجموعه دوربین‌های Mamiya 645 اشاره کرد که علاوه بر پشتی فیلم امکان اتصال بک دیجیتال به آن نیز وجود دارد.

fstoppers-medium-format-portrait-5img_3628

6X6
این ابعادِ فریم در گذشته توسط هسلبلاد عرضه شد و امروزه در میان عکاسان انتخاب این ابعاد خیلی رواج ندارد ولی امروزه در اینستاگرام تصاویر با این ابعاد به اشتراک گذاشته می‌شوند. ابعاد مربع در ابتدا برای گرفتن تصاویر پرتره به کار می‌رفته است. به غیر از دوربین‌های هسلبلاد کمپانی‌هایی مثل Bronica و Mamiya و Yashica نیز دوربین‌هایی را در به بازار عرضه کرده‌اند که تصاویر را در فریم‌های ۶ در ۶ بر روی فیلم‌ به ثبت می‌رساند.

d8216cef910d4d44c3fbc7d0b484c8446X7
گزینه سوم در ابعاد فریم ثبت شده توسط دوربین‌های مدیوم فرمت که بسیار نیز محبوب است، 6×7 سانتی‌متر می‌باشد. این ابعاد در دوربین‌های DSLR قدیمی نیز به کار می‌رفته و به علت تناسب ابعاد در چاپ تصاویر و انتشار فتوبوک‌ها بسیار مورد توجه عکاسان قرار گرفته است. به علاوه این ابعاد برای عکاسی پرتره نیز بسیار مناسب است.
دوربین‌های مدیوم فرمت زیادی تا به حال با این ابعاد تصویر تولید شده‌اند که از میان آن‌ها شاید مامیا RZ67 یکی از بهترین‌ها باشد. به علاوه کمپانی‌های دیگری مانند pentax و Bronica نیز دوربین‌هایی را با این ابعاد تصویر به بازار عرضه کرده‌ا‌ند. دوربین‌ RZ 67 مامیا نیز قابلیت اتصال به بک‌های دیجیتال را دارند.

6x7a6x7
6×9
این ابعاد در کمتر دوربین مدیوم فرمتی به کار گرفته شده است و بیشتر در فیلم‌های ۳۵ میلی‌متری و دوربین‌های DSLR از این تناسب برای ثبت تصویر استفاده می‌شود. با این وجود دوربین‌های رنج‌فایندر فوجی GW690 و GSW960 تصاویر را با این ابعاد به ثبت می‌رساندند. این دو دوربین از بهترین دوربین‌های تاریخ برای ثبت پرتره‌های محیطی و مناظر طبیعی که نیاز به عرض زیاد دارند، به شمار می‌روند.

r8u1uga

در دو ابعاد دیگر نیز در فیلم‌های رول ۱۲۰ می‌توان عکاسی کرد. 6×12 و 6×17 دو فرمت رایج برای گرفتن عکس‌های پانوراما به شمار می‌رود که معمولاً در عکاسی منظره به کار گرفته می‌شود. کمپانی‌های Panasonic و Linhoff دوربین‌های قطع متوسطی را تولید کرده‌اند که در این ابعاد تصاویر را به ثبت می‌رساند.

93e25f8d4f0f18f1decd9f6aa65b8344
بک‌های دیجیتال:
اگرچه کمپانی‌های بزرگی مانند Hasselblad و Phase One صنعت دیجیتال را به دنیای دوربین‌های مدیوم‌فرمت وارد کرده‌اند و با تولید دوربین‌‌هایی مانند H5d قاعده بازی را در دنیای دوربین‌های عکاسی به هم زده‌اند ولی برای خرید این دوربین‌ها هزینه نسبتاً زیادی را باید پرداخت نمود. به همین علت برای بسیاری از دوربین‌های قدیمی مدیوم فرمت، بک‌های دیجیتال طراحی و تولید شده است که با اتصال آن‌ها به این نوع دوربین‌ها، عملاً یک دوربین دیجیتال را در اختیار داشته باشیم. البته که بک‌های دیجیتال نیز آن‌چنان اقتصادی نیستند و برای خرید آن‌ها باید هزینه‌ زیادی را پرداخت کرد. برای خرید بک‌های دیجیتال گزینه‌های بسیار زیادی در بازار موجود است که دارای کیفیت و وضوح یکسانی در ارائه تصویر نیستند. از باسابقه‌ترین کمپانی‌ها در تولید این پشتی‌ها می‌توان به Phase One و Hasselblad اشاره کرد. بک‌های دیجیتال در انواع و مانت‌های مختلف تولید می‌شوند و قابلیت اتصال به بدنه دوربین‌های آنالوگ و دیجیتال مدیوم فرمت‌ را دارد. به علاوه امکان اتصال این نوع بک‌های دیجیتال به برخی دوربین‌های قدیمی مثل دوربین‌های Mamya 645 و سری V دوربین‌های هسلبلاد نیز ممکن است. اگر چه که در این حالت فوکوس و حتی تنظیم پارامتر‌های مختلف مثل ایزو و سرعت شاتر کمی کند خواهد بود؛ و عملاً این دوربین برای عکاسی ورزشی و یا اکشن، کارایی مناسب را نخواهد داشت.

digital-back
اما باز هم مقوله قیمت می‌تواند تا حد زیادی تعیین کننده باشد. با تمام تفاسیر فوق با توجه به پیشرفت‌های زیادی که در صنعت دوربین‌هایی فول‌فریم و کراپ اتفاق افتاده است و قابلیت‌های بسیاری که این نوع دوربین‌ها در اختیار کاربر قرار می‌دهند، شاید دوربین‌های مدیوم فرمت با این قیمتی که دارند انتخاب منطقی و ایده‌الی برای عموم عکاسان و علاقه‌مندان به عکاسی به شمار نیایند.

رونمایی Yongnuo از یک لنز 100mm f/2 ارزان‌قیمت

روز گذشته شرکت Yongnuo از یک لنز اقتصادی 100 میلی‌متر f/2 برای دوربین‌های کانن رونمایی کرد. جالب توجه است که این لنز تنها 170 دلار قیمت دارد و به همین دلیل می‌تواند افراد زیادی را برای خرید ترغیب کند.

شرکت یانگنو پیش از این فروش موفقیت‌آمیزی را از لنزهای نسبتا ارزان 50mm f/1.8 و 35mm f/2 خود تجربه کرده بود و همین مسئله سبب شده تا گرایش این کمپانی به معرفی لنزهایی با قیمت اقتصادی بیشتر شود. البته هنوز این لنز بجز در وب‌سایت Aliexpress در هیچ فروشگاه و وب‌سایت خرده‌فروشی دیگری موجود نیست ولی از آنجایی که خبر معرفی این لنز ابتدا بر روی وب‌سایت یانگنو هنگ‌کنگ منتشر شده، پیش‌بینی‌ می‌شود که فروش جهانی آن نیز از همین کشور آغاز شود.

100y1100y2

شرکت سازنده در ساخت این لنز 100mm f/2 خود از 8 المان در 6 گروه مختلف بهره گرفته است. لنز مذکور دارای دهانه سایز 58 میلی‌متر می‌باشد و از دیافراگم 9 تیغه دایره‌ای بهره می‌برد. همچنین از جنبه ظاهری شباهت بسیار زیادی به لنز EF 100mm f/2 USM کانن دارد. این در حالی است که این لنز 100 میلی‌متری کانن قیمتی معادل 500 دلار دارد ولی لنز ساخته شده توسط یانگنو قیمت 170 دلاری خواهد داشت. به زودی و پس از عرضه گسترده این لنز وب‌سایت‌های مختلفی به بررسی و مقایسه آن با لنز کانن خواهند پرداخت و مطمئن باشید اگر این لنز ارزش رقم پرداختی‌اش را داشته باشد، هم آن را در فروشگاه پیکسل موجود خواهیم کرد و هم نقد و بررسی کاملی از آن در وبلاگ منتشر می‌کنیم.

نظر شما چیست؟
تا چه‌اندازه برای ورود این لنز به بازار ایران لحظه شماری می‌کنید؟

نسل جدید کنترلر‌های پروازی DJI؛ سریع‌تر و هوشمندتر

DJI، نسل جدید کنترلر‌های پروازی NAZA را به تازگی معرف کرد. N3 که نسخه سوم از سری کنترلر‌های پروازی NAZA می‌باشد، طوری طراحی شده است که در هر دو زمینه سرگرمی و مصارف حرفه‌ای بهینه‌ترین عملکرد را داشته باشد. پردازشگر این کنترلر بر اساس الگوریتم‌های بسیار پیچیده کد نویسی شده است تا پایداری پرنده و برد پروازی آن به حداکثر میزان خود برسد.

سیستم کنترل پرواز N3 با اکثر ریموت ‌کنترل‌های حرفه‌ای سازگاری کامل دارد. از میان این ریموت کنترلر‌ها می‌توان به Intelligent ESC, DJI GO, Lightbridge 2,Datalink Pro و iOSD اشاره کرد. در ضمن کنترلر ‌N3 می‌تواند با گیمبال‌ها و دوربین‌های سری Zenmuse کمپانی DJI کاملاً سینک شود.

untitled

در کنترلر N3، واحد پردازش IMU که وظیفه اندازه‌گیری پارامترهای پروازی مثل سرعت، ارتفاع و موقعیت مکانی را دارد،‌‌ با الگوریتمی دوگانه کار می‌کند؛ یعنی تمامی این پارامتر‌ها در دو مرحله کاملاً مجزا و مستقل از هم اندازه‌گیری می‌شود تا در صورت بروز مشکل در اندازه‌گیری، پرنده دچار مشکل و یا حتی سقوط نشود و سیستم IMU بر روی پردازشگر دوم سوئیچ کند؛ بنابراین وجود این سیستم دوگانه در کنترلر IMU باعث شده است تا پرنده‌هایی که از این کنترلر استفاده می‌کنند از ایمنی بسیار بالایی برخوردار باشند.

از دیگر ویژگی‌های این کنترلر می‌توان به سیستم لرزشگیر پیشرفته آن اشاره کرد که قادر است تا پایداری پروازی بسیاری از پرنده‌ها از دِرون‌های سبک‌وزن مسابقه‌ای گرفته تا پهباد‌های سنگین‌وزن صنعتی مانند S1000+ را به میزان قابل توجهی افزایش دهد. علاوه بر این‌ها کنترلر N3 به یک جعبه سیاه با ظرفیت ۸ گیگابایتی نیز مجهز است که به صورت خودکار تمام اطلاعات پرواز را ضبط می‌کند و این امکان را به کاربر می‌دهد تا ‌به صورت همزمان پارامتر‌های پرواز را مشاهده کند و به صورت مستقیم تنظیمات پرنده را اصلاح کند.

در کل اگر قصد دارید تا پرنده DJI خود را ارتقا دهید تا عملکرد آن بهبود یابد و از قابلیت‌های بیشتری برخورد باشد توصیه می‌شود تا آن را به کنترلر مجهز N3 کنید.

ده راهکار برای گرفتن پرتره‌هایی خارق‌العاده با نور طبیعی

اگر از یک عکاس حرفه‌ای یا یک متخصص نورپردازی سؤال کنید که بهترین نور برای عکاسی چه نوری است بدون شک به نور طبیعی روز اشاره می‌کند و احتمالاً می‌گوید که زیبا‌ترین عکس‌ها با نور روز گرفته شده‌اند. حتی رامبرانت، نقاش معروف هلندی نیز در نقاشی‌هایش نور طبیعی روز را به گونه‌ای بر روی سوژه‌های خود می‌تاباند که بیشترین تأثیرگذاری را از لحاظ زیبایی‏‌شناسی داشته باشند. اما برای ثبت تصاویر به خصوص پرتر‌ه‌های خارق‌العاده و تأثیرگذار که با نور روز گرفته شده‌اند، چه نکاتی را باید رعایت کرد و اساساً چه می‌شود که یک عکس‏‌های پرتره با نورپردازی طبیعی گاهی تا این اندازه خیره‌کننده می‌شوند. در ادامه سعی شده است تا با برشمردن ۱۰ راهکار، به یک نتیجه مطلوب در عکاسی پرتره با نور طبیعی رسید؛ بنابراین اگر شما نیز قصد دارید تا با کمک نور روز عکس‌های پرتره جذابی خلق کنید، با ما همراه باشید.

۱. هدفتان از گرفتن عکس پرتره چیست؟

حتی قبل از اینکه تصمیم گرفته شود که با چه دوربینی می‌خواهید عکس پرتره بگیرید، باید مشخص شود که عکس پرتره برای چه کاری گرفته می‌شود و آیا در کل هدفی را برای گرفتن این عکس‌ها دنبال می‌کنید یا خیر؟

یک عکس پرتره می‌تواند یک کلوزآپ ساده از یک بازیگر معروف و یا یک تصویر ساده خانوادگی یا تصویری از یک مدل باشد. بنابراین استایل و نوع پرتره به کاربردی که برای آن تعریف می‌کنید وابستگی دارد. انتخاب محل عکس‌برداری، به همره داشتن لباس‌های اضافی، گریم کردن سوژه و یا مسائل فنی از قبیل زاویه دید دوربین و عمق میدان، همه و همه بسته به موضوع عکس پرتره می‌تواند تغیر کند.

1

۲. انتخاب مکان مناسب

بعد از مشخص شدن هدف عکس‌برداری، انتخاب لوکیشن بسیار ساده می‌شود؛ بنابراین باید توجه شود که چه مکانی برای گرفتن عکس پرتره مناسب است. به عنوان مثال می‌توان مدل را در طبیعت و در کنار درخت و رودخانه قرار داد تا حس سرزندگی القا شود.

لوکیشن یکی از تأثیرگذارترین پارامتر‌ها در تعریف و القای فضای درون عکس است. اگر از مدل خود در یک پیاده‌روی شلوغ عکس بگیرید طبیعتاً حس متفاوتی را نسبت به زمانی القاء می‌کند که از او در یک اتاق با فضای خالی عکس گرفته شود. اگر در اتاق و با استفاده از نور عبوری از پنجره عکاسی می‌کنید، اندازه اتاق و بزرگی و تعداد پنجره‌ها تأثیر به سزایی بر نتیجه نهایی خواهند گذاشت.

2

۳. کیفیت نور محیط را بسنجید

اگر قصد دارید در لوکیشن‌های باز به عکاسی بپردازید، زمان رابطه مستقیمی بر روی اثرگذاری نور خورشید بر سوژه دارد و با توجه به اینکه در چه ساعتی از روز عکس گرفته می‌شود، نور و سایه شکل‌گرفته بر روی سوژه نیز کاملاً تغییر می‌کند. با توجه به اینکه نور خورشید در میانه یک روز آفتابی از بیشترین کنتراست برخوردار است، کنترل سایه روشن تصویر مشکل بوده و احتمال اینکه جزئیات یکی از نواحی سایه و یا روشن تصویر هنگام ثبت عکس از بین رود بسیار زیاد است؛ از این رو توصیه می‌شود که این زمان را برای عکاسی پرتره انتخاب نکنید. البته اگر هوا ابری باشد، خود ابر مانند یک دیفیوزر بزرگ نور خورشید را پخش کرده و سایه‌های نرم و ملایمی ایجاد می‌کند؛ بنابراین در روز‌های ابری می‌توان هنگام ظهر نیز به عکاسی پرداخت و به نتیجه مطلوبی رسید. هنگام غروب یا طلوع خورشید نیز می‌توان عکس‌های دراماتیکی را از مدل خود خلق کرد.

برای عکاسی در لوکیشن‌های سرپوشیده باید توجه داشت که در چه زمانی بیشترین نور ممکن وارد اتاق می‌شود. حتی می‌توان با یک سری مقوا نور پنجره را هدایت کرد و با تغییر اندازه نور ورودی کیفیت آن را تغییر داد. هر چه ابعاد پنجره‌ای که نور از آن وارد می‌شود کوچک‌تر باشد سایه‌ها تند‌تر می‌شوند و به سیاهی می‌زنند و در مقابل اگر ابعاد دریچه نور ورودی بزرگ باشد سایه‌های نرم‌تر و ملایم‌تری را خواهیم داشت. در ضمن فاصله مدل از پنجره نیز پارامتر‌ بسیار تأثیرگذاری بر سایه روشن ایجاد شده بر روی سوژه است. اگر می‌خواهید نور به صورت یکنواختی صورت مدل را روشن کند باید او را در موقعیتی دور‌تر از پنجره قرار داد. به همین ترتیب اگر می‌خواهید به نوری برسید که از یک سمت صورت به سمت دیگر با افتی شدید همراه باشد، باید به پنجره یا منبع نور نزدیک شود.

3

۴. انتخاب بهترین زاویه و موقعیت

یکی از مزایای عکاسی در استودیو و با نور مصنوعی این است که بسته به چهره مدل و رسیدن به نور دلخواه می‌توان مقدار نور‌ها و موقعیت آن‌ها را تغییر داد. این آزادی عمل طبعاً در عکاسی با نور طبیعی وجود ندارد؛ بنابراین این کاملاً به عکاس بستگی دارد تا بهترین استفاده و بیشترین بهره را از نور طبیعی ببرد. در محیط‌های خارجی باید مناسب‌ترین موقعیت برای قرارگیری مدل شناسایی شود و با توجه به زاویه‌ای که خورشید نور را می‌تاباند موقعیت دوربین را مشخص کرد. نکته مهم این است که مدل نباید به خورشید به طور مستقیم نگاه کند و یا صورتش کاملا روبه‌روی خورشید قرار گیرد. برای رسیدن به بهترین نتیجه، از مدل بخواهید کمی بچرخد تا نور خورشید در موقعیت‌های مختلف نسبت به صورت او قرار گیرد و آنگاه اقدام به گرفتن عکس کنید. سپس با مرور تصاویر بهترین زاویه ممکن را برای عکاسی انتخاب کنید.

4

۵. بیشترین بهره را از نور ببرید

تکنیک‌هایی وجود دارد که با استفاده از آن‌‌ها می‌توان از نور طبیعی روز بهره بیشتری را برد. هنگام استفاده از نور روز برای عکاسی، به همراه داشتن یک رفلکتور می‌تواند برای کنترل نور و روشن کردن سایه‌های تصویر بسیار کارآمد باشد. به عنوان مثال هنگام عکاسی از یک مدل در یک روز آفتابی می‌توان سوژه را در موقعیتی قرار دارد تا نور خورشید از پشت سر به او بتابد تا لبه‌های تصویر درخشان شود و با کمک رفلکتور، بخشی از صورت را که ضد نور شده است، روشن کرد. به علاوه هنگامی که نور خورشید بسیار شدید و تند است و نمی‌‌توان به نتیجه مطلوب رسید، می‌توان مدل را در سایه، مثلاً زیر یک درخت قرار داد تا نور کنترل‌پذیرتر شود. ولی گاه پیش می‌آید که وجود سایه‌های تند بر روی صورت بسیار مدل را جذاب‌تر نشان می‌دهد. برای این کار باید نور به یک طرف مدل تابیده شود تا طرف دیگر در قسمت سایه قرار گیرد.

5

۶. استفاده از نور پنجره

به کار گرفتن نوری که از میان پنجره عبور می‌کند و اتاق را روشن می‌کند، به عنوان نور اصلی نورپردازی، یک تکنیک محبوب بین عکاسان است که می‌تواند به خلق پرتره‌هایی بسیار دراماتیک و احساسی منجر شود. قانون اصلی در این تکنیک آن است که هر چه مدل به پنجره نزدیک‌تر شود نور تابیده شده بر او پرکنتراست تر است و سایه‌های تند‌تری را ایجاد می‌کند.

نور طبیعی که از پنجره می‌تابد خود مانند یک منبع نور مستقل عمل می‌کند و کنترل آن بسیار راحت‌تر است. می‌توان قسمت‌هایی از پنجره را پوشاند تا از تابیده شدن نور به قسمت‌های ناخواسته جلوگیری شود و یا اگر میزان نور ورودی بیش از حد است می‌توان از یک پرده نازک استفاده کرد تا مقداری از نور ورودی جذب شود.

6

۷. قرار دادن دوربین بر روی تنظیمات مناسب

برای رسیدن به نتیجه‌ای مطلوب در عکاسی پرتره چند تکنیک فنی وجود دارد که می‌توان از آن‌ها استفاده کرد. اولین نکته هنگام گرفتن عکس این است که بر روی چشم مدل فوکوس شود چرا که هنگام مشاهده تصویر پرتره اولین بخشی از تصویر که توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند، چشم مدل است. اگر به سیستم فوکوس خودکار دوربین اعتماد ندارید، آن را به صورت دستی انجام دهید. البته طوری باید از چشم سوژه عکاسی شود که پلک بالا و پایین، دایره مردمک چشم را قطع کند و دو مثلث سفید در دو طرف مردمک ایجاد شود. همچنین بهترین لنز برای گرفتن پرتره، لنز‌هایی با فاصله کانونی ۷۰ تا ۱۳۵ میلی‌متر است. به علاوه توصیه می‌شود تا از عدد دیافراگم‌های بالا استفاده شود تا سوژه از پس‌زمینه خود جدا شود و جزئیات پس‌زمینه باعث جلب توجه نشود. به علاوه حساسیت ایزو نیز بهتر است عددی بین ۱۰۰ تا ۴۰۰ باشد تا تصویر ثبت شده از کمترین نویز برخوردار باشد.

7

 

۸. با مدل خود ارتباط برقرار کنید

یکی از کلیدی‌ترین کا‌رها که در عکاسی پرتره بر نتیجه کار بسیار تأثیر می‌گذارد، ارتباط و مکالمه با مدل است. در مورد ایده‌های خود و حالت قرار گیری مدل، با او صحبت کنید. مدل باید با دوربین احساس راحتی کند تا بتوان از او یک عکس پرتره خوب گرفت.

8

۹. نوع نور

نوع نور بسته به اینکه خورشید در چه موقعیتی در آسمان قرار گرفته کاملا متغیر است. کیفیت و حرارت رنگ نور با توجه به اینکه چه ساعتی از روز و چه فصلی را پشت سر می‌گذاریم، تغییر می‌کند؛ بنابراین همیشه باید نیم‌نگاهی به تنظیم وایت بالانس تصویر داشت. در ضمن توصیه می‌شود که همیشه با فرمت Raw عکاسی کنید تا در صورت خطا در تنظیم سفیدی تصویر بتوان در مرحله ادیت آن را اصلاح کرد.

9

۱۰. خودتان دست به کار شوید

مواردی که در بالا به آن اشاره شده است تنها پیشنهاد‌هایی برای رسیدن به نتیجه‌ای بهتر در عکاسی پرتره هستند و برای مسلط شدن به این اصول باید خود دست به دوربین شوید تا به تمامی فنون عکاسی پرتره مسلط شوید.

10